آیا محبت علی علیه السلام، برای جرج جرداق فایده دارد؟

آیا محبت علی علیه السلام، برای جرج جرداق فایده دارد؟

با توجه به اینکه جرج جرداق ارادت خاصی به امام علی علیه السلام داشته است اما ظاهرا به دین اسلام مشرف نشده است، آیا این ارادت، برای او مشکل گشاست؟

در پاسخ به این پرسش، به نقل سخن امام هادی علیه السلام خطاب به یوسف نصرانی اکتفا میکنم که فرمود: يا يوسف بدرستى كه اقوام گمان میکنند كه دوستى ما نفع‏ نخواهد داد امثال ترا دروغ‏ مى‏گويند بخدا كه نفع خواهد داد ترا.

متن کامل واقعه در ذیل آمده است:

هبة اللَّه بن ابى منصور موصلى نقل کرد كه بديار ربيعه كاتب نصرانى بود كه او را يوسف بن يعقوب ميگفتند و بود در ميان او و پدر من صداقت و دوستى گفت روزى نزد والد من فرود آمد از او پرسيد كه كجا بوده درين وقت گفت مرا متوكل طلبيده و نميدانم كه مراد او از من چيست الا آنكه من خريده‏ام نفس خود را از خداى تعالى بصد دينار و من آن را برداشته‏ام و از براى على بن محمد الرضا (ع) ميبرم گفت مر او را كه موفق گردى باين، و بيرون رفت از آنجا بجانب متوكل بعد از اندك روزى بازگشته آمد فرحان و شادان و مسرور پدر من گفت بوى كه حديث خود را بگوى گفت من رفتم سرمن‏رأى و هرگز نرفته بودم آنجا پس فرود آمدم در خانه و گفتم كه واجبست كه اين صد دينار را بابن الرضا برسانم پيش از آنكه بدر خانه متوكل روم و قبل از آنكه كسى بشناسد مرا و بداند آمدن مرا، و دانسته بودم كه متوكل آن حضرت را منع كرده از ركوب و او در خانه وى ميباشد گفتم چگونه كنم كه مردى نصرانى را چه مناسبت كه خانه ابن الرضا را پرسد؟ و ايمن نبودم از خوف كه مرا بود كه مبادا موجب زيادتى ترس شود گفت ساعتى فكر كردم و اين در دل من افتاد كه سوار شوم دراز گوش خود را و بگردم درين شهر و او را منع نكنم بهر جا كه خواهد رود تا شايد كه خانه آن حضرت را بدانم بى‏آنكه از كسى پرسم.

پس كردم دنانير را در كاغذى و در آستين خود نهادم و سوار شدم و دراز گوش ميرفت در كوچه و بازار هر جا كه ميخواست تا بدر خانه رسيدم او ايستاد پس جهد كردم كه برود نرفت پس گفتم غلام را كه به‏پرس كه اين خانه از آن كيست پرسيد گفتند از آن ابن الرضا (ع) گفتم اللَّه اكبر راه يافتم اين دلالتى است و حق تعالى راه نماينده است پس ناگاه خادمى سياهى از اين خانه بيرون آمد و گفت توئى يوسف بن يعقوب؟ گفتم بلى گفت فرود آى و بنشين در دهليز و باندرون رفت گفتم اين دلالت ديگر است از كجا دانست نام مرا و نام پدر مرا و نيست درين شهر كسى كه بشناسد مرا و من هرگز نيامده‏ام بدين شهر.

پس بيرون آمد خادم و گفت آن صد دينار كه در كاغذ نهاده و در آستين تست بده من، دادم بوى آن را و گفتم اين دلالت سيوم است و ديگر آمد كه باندرون بيا پس در رفتم تنها ديدم كه آن حضرت نشسته، فرمود كه يا يوسف‏ چه حالست ترا درين زمان گفتم كه ظاهر شد مرا از برهان آنچه در او كفايت است مر آنكه اكتفا كند بآن، فرمود كه هيهات كه تو مسلمان نخواهى شد و ليكن زود باشد كه مسلمان شود فلانى ولد تو و او از شيعه ما باشد يا يوسف بدرستى كه اقوام گمان میکنند كه دوستى ما نفع‏ نخواهد داد امثال ترا دروغ‏ مى‏گويند بخدا كه نفع خواهد داد ترا، برو از براى آن كار كه آمده كه زود باشد كه آنچه تو خواهى ميسر گردد پس من آمدم بدر خانه متوكل پس يافتم آنچه خواستم و بازگشتم.

هبة اللَّه گويد كه ملاقات كردم بعد از اين پسر او را او مسلمان شده بود و طريق شيعه اختيار كرده پس خبر داد مرا كه پدر او بر نصرانيت مرده و او مسلمان شده بعد از مرگ پدر ميگفت كه من مؤمنم ببشارت مولاى خودم (ع) كه باسلام من بشارت فرموده بود. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏50، ص: 145 / كشف الغمة / ترجمه و شرح زواره‏اى، ج‏3، ص: 257

 

المیزان و صاحبش در یک نگاه (به مناسبت سالگرد اتمام تفسیر المیزان)

درباره ی مرحوم علامه رحمه الله در زمان حیات و بعد از رحلتش، بعنوان شرح حال و بزرگداشت و یاد نامه مقالات و کتابهای متعددی نوشته شده که همه اش خواندنی است.
آقای طباطبائی رحمه الله از بیت اصیل و ریشه داری هستند. به آنها: طباطبائی، قاضی شیخ الاسلامی، وهابی یا عبدالوهابی هم می گویند. به این چهار عنوان مشهور هستند. قاضی می گویند چون بزرگان این بیت در زمان های دور قاضی رسمی بودند.
شیخ الاسلامی می گویند چون چند قرن (از قرن هشتم و نهم) نیاکان اینها شیخ الاسلام بودند و به شیخ الاسلامی منصوب می شدند.
عبدالوهابی یا وهابی می گویند چون جد چندم آنها، امیر عبدالوهاب بوده که در خاندان آنها از همه معروف تر بوده است.
و طباطبایی می گویند چون نسبشان مانند بسیاری از سادات به یکی از امامزاده ها (طباطبا)(1) می رسد و به این مناسبت به آنها طباطبایی می گویند.
به این نکته باید توجه داشته باشیم که اصالت داشتن و دارای خانواده و بیت ممتاز بودن در شخصیت افراد آن بیت خیلی مؤثر است. اگر دو نفر از هر حیث مساوی باشند ولی یکی مربوط به یک خانواده ی عادی و دیگری از یک خانواده ی اصیل و ممتاز باشد، مسلما امتیاز و شخصیت دومی بیشتر است.
بیت مرحوم علامه طباطبائی رحمه الله تا شش قرن قبل، همه از اعلام و بزرگان و مؤلفان بوده و علاوه بر موقعیت علمی و اجتماعی، اهل سیر و سلوک بوده اند. به طوریکه سر سلسله شان شاید متهم به صوفی گری هم شده. که البته این اشتباه است وی عارف بوده است. مرحوم علامه طباطبایی و برخی از عموزاده های ایشان رساله هایی درشرح حال و معرفی رجال این بیت علمی نگاشته اند.
آقای میرزا علی قاضی رحمه الله که از علماء اخلاق معروف است از این بیت می باشد. و هرچه از حیث معنویات درباره ی علامه طباطبائی رحمه الله –که به ایشان قاضی طباطبایی هم گفته می شد- گفته می شود، در برادرش- سید محمد حسن معروف به «الهی» هم هست به هر حال از حیث معنویات شخصیت غیر قابل انکاری داشت.
از حیث علم و سواد و ملایی، ابتدا لازم است مقدمه ای عرض کنم:
در حوزه ممکن است برخی با سرو صدا به شهرتی برسند و درس پر جمعیتی پیدا کنند از اینرو اینها نمی تواند مشخص شخصیت علمی کسی باشد. بلکه ملاک ملایی و شخصیت علمی داشتن، اینست که أفاضل حوزه را به خود جلب و جذب کند.
اگر کسی در درس خود پنج نفر از افاضل را جلب کرده باشد و در درس شخص دیگر 500 نفر شرکت کنند که نمونه ی یکی از آن پنج نفر در آن نباشد، باید بگوییم اولی شخصیت علمی بهتر و بیشتری دارد.
مرحوم علامه طلاطبائی رحمه الله کسی بو که بسیاری از فضلا را جذب کرده بود در تمام رشته ها: فقه، اصول، و بخصوص فلسفه، عرفان و تفسیر هیچ فاضلی از شرکت در درس او ابا نداشت. با وجود آنکه سابقه ای در قم نداشت و تازه وارد بود، اما همه جلب او شده بودند.
افرادی هم که ملایی آنها محرز می شود گاهی نمی توانند شاگرد تربیت کنند و هستند افرادی که با سواد هستند ولی حتی نمی توانند مطلبشان را به خوبی انتقال دهند. اما ایشان امتیاز تربیت شاگرد را در حد بسیار بالایی داشت. کتابهای او به خوبی جا باز کرد. فیض هایی که از او به حوزه و اساتید و افاضل رسید بسیار زیاد است.
ایشان با تمام خدماتی که به حوزه ی علمیه و به تفسیر و فلسفه و غیره نموده بود، برداشت مادیش از حوزه خیلی خیلی کم بود. تا مدتها خانه ملکی نداشت و اجازه نشین بود و در طول مباحثاتی که با یک پرفسور(2) در تهران داشت و هر 15 روز یک بار به تهران می رفت، با اتوبوس رفت و آمدش را انجام می داد. در حالیکه یک شخصیت جهانی بود واقعا متواضع بود.
نکته ی دیگر: گاهی شخصیت ها با تمام خدماتی که انجام می دهند، یک مسدله ای برایشان اتفاق می افتد که در نظر برخی از عوام نقطه ضعف محسوب می شود و بخاطر آن 50 – 60 ... سال خدمات به حق آنها نادیده گرفته می شود هرچند که فی الواقع آن مسأله نقطه ضعف نباشد.
برای آقای طباطبایی رحمه الله چنین وضعی پیش نیامد اما در این اواخر به علت مخالفتی که با برخی مطالب دکتر شریعتی نمود، مورد اهانت برخی از نادانان قرار گرفت. برخی می آمدند و به او اهانت می کردند، سؤالات بیجا می کردند، و احیانا مطالب زننده ای می نوشتند.
با اینکه نتیجه ی حوزه ی قم و بازدهی آن قبلا هم خوب بود و کتابهایی مانند «درر» و «صلاة» مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری و آثار مهم دیگری داشت. اما مرحوم علامه رحمه الله و افراد دیگر آمدند و در حوزه تحولی ایجا کردند.
مسأله دیگر: علاقه ی ایشان به اهل بیت علیهم السلام است. مرحوم سید حسین قاضی رحمه الله (پسر عموی ایشان)، هرجمعه در منزل خود مجلس روضه ی مختصری برقرار می کرد. آقای طباطبایی رحمه الله همیشه در این مراسم شرکت می کرد هر جمعه چند ساعت برای روضه و شرکت در این مجلس وقت می گذاشت. زیارت اهل قبور و حرم او – با این کثرت مشغله ی علمی – ترک نمی شد.
اینها برای ما درس است که هرچه جلو می رویم و بر علممان افزوده می شود، باید بیشتر به معنویات بپردازیم.
تواضع علمی علامه رحمه الله
مجله ای بود به نام «مکتب تشیع» که حضرت آقای هاشمی رفسنجانی و شهید مرحوم آقای باهنر و... آن را راه انداخته و اداره می کردند، و همچنین در تهران بعضی جلسات تبلیغی با شرکت آقایان: دکتر بهشتی، جزایری، مطهری، آیتی ... تشکیل می شد(3) مجله ی دیگری به نام «مکتب اسلام» تأسیس شد ایشان در این جلسات شرکت می کرد و در آن مجلات مقاله می نوشت. با اینکه این افراد همه از شاگردان او بودند، اما چون می دید این کار برای آشنایی نسل جوان با اسلام لازم است تکبر نمی کرد. مقالات ایشان در این مجلات چاپ شده و موجود است.
خصوصیت دیگر ایشان که از تمام خصوصیات او مهم تر است، استقامت سلیقه ی اوست. در هیچ جا کج سلیقگی از او دیده نشده و به طوری سخن نگفته که سوژه به دیگر اندیشان بدهد.
بله در مسائل فلسفی ممکن است حرفهایی داشته باشد که دیگران قبول نکنند و مورد اختلاف باشد که البته این هم اقتضای مباحثات علمی است.
و این شاید معلول معنویات ایشان و حالت خضوع و اخلاص ایشان باشد که باعث شده در کارهای علمی اینقدر مستقیم و خوش سلیقه عمل کند. هرچه نوشته، خوب و مفید و مستقیم است.
و این روش می تواند برای ما خیلی آموزنده باشد.
از نظر عقاید در صدد بود همان عقائد معروف شیعه را با دلیل و برهان و آیه مستدل کند و خیلی منطقی و متین و جالب مطرح نماید.
سید محمد باقر موسوی همدانی (مترجم المیزان) که خیلی با مرحوم علامه رحمه الله رفت و آمد داشت و در کتابش به نام «عقاید اسلامی» ، به مناسبتی مکاشفه ای را از مرحوم علامه رحمه الله نقل کرده است که در جاهای دیگر و یادنامه ها ندیدم. ان شاءالله مراجعه بفرمایید.
متأسفانه در بیت مرحوم قاضی رحمه الله بعد از علامه ی طباطبائی کس دیگری در این زمینه ها رشد نیافته است.
مرحوم آیة الله سید محمد علی قاضی، امام جمعه شهید تبریز – پسر عموی مرحوم علامه – آقا زاده ای دارند به نام «سید محمد تقی» اهل عمل می باشد امید است ان شاءالله بقیة السلف خوبی برای خاندانش باشد.
توضیحاتی پیرامون تفسیر شریف المیزان:
از آغاز تدوین تفسیر تا قرن چهاردهم به طور قطع می توان گفت سبک تفسیر عوض نشده بود، هرچند که تفاسیر هر کدام احیانا ابعاد مختلفی را پیگیری می کردند، اما در قرن چهاردهم می توان گفت که در سبک تفسیر تغییری ایجاد شده است. یکی از آن تفاسیر که سبک خاصی داشته تفسیر «المیزان» است.
از کارهایی که روی المیزان انجام شده است، ترجمه آن می باشد. ترجمه ی هر جلد در دو جلد، البته پنج جلد اول المیزان دوباره ترجمه شده است.
پنج جلد اول را اساتید بزرگوار: آیة الله مکارم شیرازی، جناب آقای مصباح یزدی، جناب آقای گرامی، جناب آقای نیری بروجردی، جناب آقای شیخ محمد جواد حجتی، ترجمه کرده اند.
و پانزده جلد بعد را جناب آقای سید محمد باقر موسوی همدانی ترجمه کرده اند. به دلیل اینکه کتاب خیلی جا باز کرده بود، آقای موسوی همدانی هم وقت بیشتری و هم رابطه ی نزدیک تری با مرحوم علامه رحمه الله داشتند از جلد ششم به بعد را در سی جلد ترجمه نمودند. و بعضی از ناشرین از او خواستند که چند جلد اول را هم مجددا ایشان ترجمه کنند که به یک قلم باشد. اینکار هم انجام شد و الآن دوره ی چهل جلدی ترجمه به قلم ایشان است.
کار دیگری که روی المیزان انجام شد، تنظیم فهرستی برای این کتاب شریف است.
بعد از مرحوم علامه رحمه الله یا در زمان ایشان فهرستی برای «المیزان» نوشته شد هم به عربی و هم به فارسی. که فهرست موضوعی بسیار خوبی است و برای محققان بسیار سودمند و لازم است. چون مسائل بسیاری در جاهای مختلف المیزان مطرح شده است گاهی یک مورد را می بینیم و از موارد دیگر غافل می شویم. لذا این فهرست ها بسیار کار ساز خواهد بود. نام این فهرست «دلیل المیزان» و مؤلفش آقای الیاس کلانتری است.
فهرست مهم تری هم تنظیم شده که به اعلام، امثله، حدیث، آیه... اشاره دارد و در سه جلد چاپ شده است.
جزوه هایی هم وجود دارد که بحثها و موضوعاتی از المیزان را تقطیع و جداگان چاپ کرده اند که این هم کار بسیار خوبی است.
و البته نسبت به سایر کتابهای ایشان هم کارهایی انجام شده از جمله «روش رئالیسم» که آیةالله مطهری رحمه الله و آیة الله سبحانی روی آن کار کرده اند، رساله «ولایت» ایشان ترجمه به فارسی شده است، روی کتاب «وحی یا شعور مرموز» آیة الله مکارم کار کردند، جناب آقای فقهی «سیرةالنبی» ایشان را تکمیل وترجمه کردند.
کار بسیار خوب دیگری که روی «المیزان» شده کتابی است به نام « الطباطبایی و منهجه فی تفسیره المیزان» نوشته ی جناب آقای علی أوسی سلمه الله.
خود نویسنده می گوید: و قد وضعت البحث علی ثلاثة أبواب و خاتمة:
فقی الباب الأول تناولت عصر الطباطبایی و حیاته و ثقافته. و هو علی ثلاثة فصول: الفصل الأول تناولت عصر الطباطبایی. الفصل الثانی حیاته و ثقافته. الفصل الثالث تکلمت عن المصادر التی اعتمد علیها الطباطبایی فی تفسیره المیزان و هی مصادره التفسیریة و کتب اللغة و مصاره الحدیثیة و مصادر متنوعة التاریخیة و المعارف العامة و الجرائد و المجلات.
پنج مجله و روزنامه که گاه گاهی در تفسیر از این مجلات مطالبی نقل شده است. چهار یا پنج دائرة المعارف که مرحوم علامه رحمه الله به اینها عنایت داشته است.
22 کتاب تاریخی به عنوان مصدر بحث های تاریخی المیزان معرفی کرده است.
چند کتاب از کتب مقدسه ی یهود و نصاری که مرحوم علامه رحمه الله برای مقایسه ی عقاید و اقوال به آنها نظر داشته است.
از حیث مطالب تفسیری که خیلی لازم بود مصادرش معرفی شود، ایشان نام 22 تفسیر را می برد. یعنی هر جا مرحوم علامه رحمه الله اسم تفسیری را برده است، ایشان آن را به عنوان مصدر یادداشت و سپس همه را یکجا یاد کرده است.
اما لازم بود علاوه بر این، جاهایی که مرحوم علامه رحمه الله با «قیل»، یک قولی را بیان می نمایند، صاحب آن «قیل» مشخص شود. که ایشان این کار را نکرده است.
تفاسیری که ایشان نام برده است: مفردات راغب، تفسیر فخر رازی، تفسیر مجمع البیان، تفسیر ابن عباس، تفسیر کشاف، تفسیر طبری، تفسیر بیضاوی، تفسیر أبی السعود، تفسیر در المنثور، تفسیر روح المعانی، الجواهر (طنطاوی)، المنار، تفسیر برهان، تفسیر صافی، تفسیر نعمانی، تفسیر قمی، تفسیر نورالثقلین، برخی از آیات الاحکام ها.
به نظر می رسد عمده ی مراجعه ی مرحوم علامه رحمه الله در روایات به درالمنثور و نور الثقلین بود و این دو کتاب هم از کتب حدیث دیگر نقل می کنند و آقای اوسی مصادر آن دو کتاب را هم شمرده است که 135 کتاب شده است. و الا اینکه می گویند به 135 کتاب حدیثی مراجعه کرده شاید در واقع به 10 کتاب مراجعه کرده باشد و بقیه اش از مصادر آن کتابها باشند.
در لغت هم می گوید به این کتب مراجعه می کرده است:
صحاح اللغة، المصباح المنیر، قاموس اللغة، لسان العرب، المزهر فی علوم اللغة. و اما فی الباب الثانی: فقد تکلمت فیه عن منهج الطباطبایی فی تفسیره و وضعته علی ثلاثة فصول: الفصل الأول: نظرة فی مناهج المفسرین. الفصل الثانی: تکلمت عن الجانب الأثری فی المیزان الفصل الثالث: تناولت الجانب العقلی فی المیزان.
و اما الباب الثالث: فقد تکلمت فیه عن جملة من علوم القرآن و العقائد فی المیزان.
انصافا کتاب جناب آقای اوسی کتاب بسیار خوبی است و با یک نظم طبیعی خوبی از عهده ی معرفی جامع این تفسیر برآمده است.
در اواخر کتاب هم نوشته که از علامه طباطبائی شرح حالی خواستم و ایشان هم نوشت و برایم فرستاد (و خط خود آقا را چاپ کرده است) این شرح حال را ظاهرا در سال 1399 (تقریبا) نوشته است.
در این شرح حال اشتباهی رخ داده و آن این است که حاشیه ی کفایه و حاشیه اسفار را که عربی است و تألیفات فارسی شمرده است.
می نویسد: من مؤلفاته بالعربیة: تفسیر المیزان فی عشرین مجلدا و بدایة الحکمة و نهایة الحکمة و رسالة فی البرهان و رسالةفی المغالطة و رسالة فی التحلیل و رسالة فی الترکیب و رسالة فی الاعتبارات و رسالة فی الإنسان بعد الدنیا و رسالة الولایة. و من مؤلفاته بالفارسیة: اصول فلسفه، شیعه در اسلام، قرآن در اسلام، مصاحبات پرفسور، رساله علم الإمام، حاشیه کفایة الاصول، رسالةفی الإعجاز، حاشیه الأسفار.
سبک تفسیر المیزان
سبک این تفسیر همان «تفسیر قرآن به قرآن» است.
جناب آقای علی الأوسی هم در کتابش این مسأله را مطرح می کند و سخن اولش این است که این روش چیزی نیست که آنرا مرحوم علامه رحمه الله ابداع کرده باشد، و در طول 14 قرن گذشته کسی این روش را نداشته باشد و او این روش را آورده باشد.
سپس ایشان چند نمونه از تفسیرهای قبلی را نقل می کند که این روش را داشته اند:
نمونه ی اول از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که آیه ای را معنا کردند و شاهد آن را از آیه ی دیگر بیان فرمودند:
فسرالرسول الأعظم قوله تعالی: «ولم یلبسوا ایمانهم بظلم» انعام/ 82، لم یلبسوا ایمانهم بالشرک و استدل بقوله تعالی: «إن الشرک لظلم عظیم» لقمان/ 13.
نمونه دوم از حضرت علی (علیه السلام) که فرمودند: «القرآن یشهد بعضه ببض»، «القرآن یفسر بعضه بعضا».
نمونه سوم از ابن عباس: که آیه ای را مطرح و معنا کرد: «قالوا ربنا امتنا اثنتین و أحییتنا اثنین» و آیه زیر را به عنوان شاهد ذکر کرد: «کیف تکفرون بالله و کنتم أمواتا فأحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم»، دو اماته و دو احیا آنجا را با اینجا تطبیق کرد که این آیه می تواند تفسیر آن باشد.
نمونه ی دیگر: مرحوم طبرسی رحمه الله در مجمع البیان در تفسیر «هل أتاک حدیث الغاشیة» از بعضی تابعین نقل کرده است که برای معنی «غاشیة»، آیه ی «فتغشی وجوههم النار» را شاهد آورده است.
زمخشری گوید: أسد المعانی لآیات القرآن ما دل علیه القرآن.
پس معلوم می شود برای مفسرانی مثل زمخشری، این روش مطرح و مورد قبول بوده است.
ابن تیمیه (قرن 8) می گوید: أصح الطرق فی التفسیر أن یفسر بالقرآن.
پس روش مرحوم طباطبایی رحمه الله یک روش ابداعی نبوده و پیشتر هم وجود داشته است. اما باید توجه داشت که آن بودن با این کار ایشان خیلی فاصله دارد.
و قبل از پیامبر (صلی الله علیه و اله وسلم) و حضرت امیر(علیه السلام) و دیگران خود قرآن می فرماید که من محکم و متشابه دارم. باید متشابهات را به محکمات ارجاع دهید و تفسیر متشابه به محکم همان تفسیر قرآن به قرآن است.
اما چرا تفسیر ایشان را می گویند تفسیر قرآن به قرآن و چرا مؤلف آن می گوید که تفسیر من، قرآن به قرآن است؟ برای اینکه ایشان عنایت بسیار فراوانی روی این روش داشته است اما در تفاسیر دیگر شاید چند مورد بیشتر پیدا نکنیم که از این روش استفاده کرده باشند. بنای تفسیر المیزان بر این است که در هر آیه این روش پیاده شود.
پس این روش سابقه داشته و ایشان این کار سابقه دار را دنبال کرده است. اما چون به این روش خیلی پابنده بوده است، تفسیر ایشان به این عنوان معروف شده است.
جناب آقای علی الأوسی می گوید مرحوم علامه رحمه الله در تفسیر این کارها را انجام داده است:
1- الاستعانة ببعض آی القرآن لبیان معنی مجمل مبهم فی الآیة. (برای این تیتر مثالهایی زده است): «قل یا أهل الکتاب لستم علی شیء حتی تقیموا التورات و الإنجیل»، أراد المفسر أن یبین معنی «لستم علی شیء» لما فیها من غموض و لا حتمالها عدة معان تحتاج إلی نظر و تدبر...
«إنا سنلقی علیک قولا ثقیلا»، «لو أنزلنا هذاالقرآن علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا من خشیة الله»... یک گروه از آیات را مطرح کرده و توانسته به کمک آنها، آیه ی اول را از ابهام و اجمال بیرون آورد.
2- ذهب المفسر احیانا إلی معنی واحد من المعانی المطروحة فی الآیة بقرائن مستفادة من الآیة نفسها.
در تفاسیر سابق اینطور بود که درباره ی آیه ای، دو سه معنا گفته می شد و احتمالات را نقل می کردند بدون اینکه ترجیحی بدهند. حتی تفاسیر خوب ما هم اینطور بود، شاید به خاطر اینکه احتیاط کرده باشند و تفسیر به رأی نشود.
اما امتیاز المیزان این است که یکی از آن چند معنی آیه را با کمک آیات ترجیح داده و مقصود را روشن می نماید.
مثلا در آیه: «إذا قال ربک للملائکة إنی جاعل فی الأرض خلیفة» مراد از خلیفه چیست؟ آیا خلیفه ی بشر یا خلیفه ی خدا؟: اختار المفسر أن تکون الخلافة لله تعالی و لیست الخلافة لنوع من الموجود الأرضی «إذ جعلکم خلفا أ من بعد قوم نوح ثم جعلناکم خلائف فی الأرض».
آیاتی را که خلیفه داشته آورده و به ضمیمه ی آیه ی مورد بحث توانسته یکی از چند احتمال موجود در آیه را ترجیح دهد.
3- واحیانا یستعین المفسر ببعض الآیات زیادة فی أیضاح المعنی و استشراقا للمراد.
فرض کنید یک آیه را هم المیزان و هم طبرسی هر دو تفسیر و یکسان معنی کرده اند و هر دو هم شاهد آورده اند ولی شاهد المیزان برخی از آیات است که خیلی معنی را روشن می کند و موجب اطمینان می گردد.
4- الاستعانة بقرآن الکریم لتعیین مصطلح معین یرد فی بعض آیاته.
اصطلاحات دینی و قرآنی را با کمک آیات توضیح می دهد. موضوعاتی مثل: استجابت دعا، توحید، توبه، رزق، برکت، جهاد، اجباط...
5- التفسیر الموضوعی.
در قرون گذشته رسم نبوده است که آیات یک موضوع را کنار هم بگذارند و جمع بندی و نتیجه گیری کنند، اما مرحوم علامه رحمه الله این کا را کرده است و با استفاده از آیات یک سلسله از موضوعات را تحقیق کرده که این هم یک نوع تفسیر قرآن به قرآن است. مثلا کل آیات مربوط به احباط را جمع کرده و نتیجه می گیرد که معنی احباط در قرآن چیست. یکی از امتیازات مهم المیزان قصص قرآن آن است. در قرآن نام 26 – 25 نفر از انبیاء آمده است. مثلا نام «موسی» در موارد متعددی آمده است و نداریم تفسیری که در گذشته کل آیات مربوط به او را جمع و مورد تحقق و بررسی قرار داده باشد.(4) امتیاز تفسیر المیزان این است که برای داستان موسی آیات داستان حضرت موسی (علیه السلام) را من البدو إلی الختم با ظام خیلی خوبی جمع و تفسیر و نتیجه گیری کرده است. برای دانستن قصص انبیا، کار ایشان بهترین مصدر است. علاوه بر اینکه کتب عهدین را هم با قرآن مقایسه نموده و موارد تحریفی آنها را مشخص می کند. پس از مصادیق تفسیر قرآن به قرآن، تفسیر موضوعی است.
آقای اوسی گفته که گاهی مرحوم علامه رحمه الله از بحث تفسیری خارج شده است. گوشه هایی از بعضی قصص را دنبال کرده است که جنبه تاریخی دارد. البته در این موارد هم جای شبهه و حرفهای باطل بوده است و علامه طباطبایی رحمه الله برای رد آنها این بحث ها را دنبال کرده است.
از سخنان بکر علامه طباطبایی رحمه الله این است که قرآن فقط آن قسمتهایی از قصه را مطرح می کند که به درد مردم بخورد و آموزنده باشد و بقیه را نمی آورد. خود مرحوم علامه رحمه الله هم بیش از مقداری که قرآن فرموده، متعرض نمی شوند و هر جا که دنبال کرده اند برای رفع شبهات و اشتباهات بوده است.
تفسیر سبک ها و منهج هایی دارد. یکی از آنها، بیان تأویل و باطن است و در روایات تأویل و بیان باطن هم هست، مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله درعین اینکه از آن روایات و تأویلات استفاده کرده است. اما امتیاز تفسیرش این است که رنگ تفسیر تأویلی و عرفانی ندارد. که فقط در یک محیط خاصی و برای برخی افراد مفید و مورد استفاده باشد. در عین حالیکه مرحوم علامه رحمه الله خودش یک عارف و فیلسوف بود ولی نگذاشته تفسیرش از تفسیر قرآن قابل فهم خارج شود و رنگ فلسفی و عرفانی به خود بگیرد.
ایشان در اول المیزان تصریح کرده است که قرآن می فرماید: «لو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا» یعنی قرآن می فرماید من قابل فهم هستم، مردم می توانند آیات مرا بخوانند و ببینند که آیات با هم هماهنگ است. و ایشان این خصوصیت را در تفسیر حفظ کرده است. اگر هم جایی از روایات تأویلی استفاده کرده است، موارد مخصوصی است که بعنوان بحث جنبی است نه اینکه به کتاب رنگ تأویلی دهند.
تذکر دیگری که آقای وارسی داده است و متمّم بحث گذشته می باشد این است که: مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله از همان اول فرموده است که من میخواهم قرآن را به قرآن تفسیر کنم و نیز قرآن را به روایات.
در تفسیرهایی که از روایات استفاده می کردند غالبا مفسر، روایات مختلف و متعارض با هم را می نوشته و رد می شده است. اما ایشان به کمک تفسیر آیه به آیه تکلیف روایات را هم مشخص کرده است. هر روایتی که با تفسیر مستفاد از آیه می ساخته، آن را کنار آیه گذاشته است و روایات دیگر که با آیه سازگار نبوده، یا ذکر نکرده است یا اگر قابل توجیه کرده و یا اگر نادرستی آن روشن بوده آن را نقل و رد کرده است.
مثلا راجع به فرزندان آدم (علیه¬السلام) که آیا با هم ازدواج کردند یا طور دیگر؟ روایات دو گونه است و متناقض، یک دسته از روایات می گویند با هم ازدواج کرده¬اند، و دسته ی دیگر این کار را تقبیح می کنند و می گویند حیوان این کار را نمی¬کند چه برسد به انسان. روایات متناقض است. ولی ایشان به کمک آیات دیگر تکلیف این روایات را هم روشن می کند. و می فرماید از ظاهر آیات استفاده می شود نسل کنونی بشر به این دو نفر منتهی می شود و سومی در کار نبوده است و حرمت ازدواج خواهر و برادر یک حکم تشریعی است که ممکن است یک دوره حرام باشد و یک دوره حرام نباشد.
شاید این حرف ایشان را هم برخی قبول نکنند ولی منظور این است که دو دسته روایات را مطرح و با استفاده از آیات به این نتیجه می رسند که یک دسته از آن روایات با ظاهر قرآن می سازد و دسته ی دیگر را باید رد کرد. طبق فرموده ی معصومین (علیهم السلام) که روایات ما اگر موافق قرآن بود اخذ کنید و اگر نبود طرح کنید، عمل کرده است.
یا مثلا درباره ی گناه انبیاء از کنار هم گذاشتن آیات، عصمت آنان را استفاده کرده است و در مورد روایاتی که بخواهد گناهی برای یکی از انبیاء ثابت کند، می فرماید که این روایات باطل است زیرا با قرآن مخالف است.
مطلب دیگر: علامه رحمه الله در تفسیر آیه به آیه خیلی به سیاق توجه داشته است. آقای اوسی، شواهد زیادی در این رابطه آورده است که به سیاق تمسک کرده است و اصولا کسی که می خواهد این روش تفسیری را داشته باشد، تمسک به سیاق آیات یکی از ابزار کار او است.
مرحوم علامه رحمه الله در ارتباط آیات به هم صاحب نظر است. و آیات را تقسیم می کند، (که البته ممکن است کسی هم قبول نداشته باشد) مثلا هشت آیه را یک جا مطرح و چند صفحه درباره اش بحث می کند، بعد یک آیه را، بعد چند آیه را یعنی ایشان به علت انس و تسلطش بر قرآن به ذهنش می آید که این چند آیه باید با هم باشد و آن یک آیه باید به تنهایی مطرح شود.
تفسیر «مجمع البیان» که یک سوره را تقسیم می کند و چند آیه چند آیه بحث می نماید کاری به سیاق ندارد. اما تقسیم کردن ایات در المیزان به دلالت سیاق صورت گرفته است.
مثلا مرحوم علامه رحمه الله می فرماید سوره ی «هل أتی» را که می خوانم می فهمم که از اول تا آخر یک جا نازل شده است ولی سوره ی دیگر را که می خوانم می فهمم که در چند قسمت نازل شده است.
ایشان اسم این را سیاق گذاشته کرارا می فرماید که سیاق آیه دلالت بر این مطلب دارد...
مطلب دیگری که جناب آقای اوسی یادآوری کرده اینکه: مرحوم علامه رحمه الله به جای اینکه روایت فضایل خواندن هر سوره را بگوید – که بعضی از آنها هم گفته شده که جعلی است- مطالب و اهداف هر سوره را عنوان می کند. که این هم می تواند کمک سیاق باشد. که اگر این سوره شش مطلب را تعقیب می کند پس آیاتش شش گروه می شود.
در رابطه با حروف مقطعه اقوال زیادی است. مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله نظر خاصی دارند که سابقه ای نداشته است. می فرماید: وقتی یک سوره با حروف مقطعه «الم» شروع شده باشد، سوره ی دیگر با «المص» و سوره ی دیگر با «ص»، شاید اشاره به این است که مطالب سوره ی «الم» و «ص» در «المص» وجود دارد.
البته این یک اظهار نظر ذوقی است که باید بیشتر درباره اش بررسی و تحقیق شود. مثلا «کهیعص» و «یس» که در «ی» مشترک هستند قسمتی از مطالب «یس» باید در «کهیعص» وجود داشته باشد است.
بحث دیگری که در این کتاب عنوان شده است: موقفه من أقوال الصحابة و التعابعین.
که با گفتار این گروه در تفسیر چگونه بر خورد شده است؟ پاسخ خیلی روشن است وقتی روایات منسوب به اهل بیت (علیهم السلام) را با آیات مقایسه می کند، در اینجا هم به طریق اولی این کار را انجام می دهد. آنچه از آنها نقل شده را گاهی می آورد و می فرماید درست نیست چون با آیات نمی سازد.
بحث دیگر: موقفه مع الاسرائیلیات: رفضه للإسرائیلیات؛ روایات اسرائیلیات – که خیلی از آن هم در قصص قرآن مطرح است- را رفض و ترک کرده است.
یکی از شاگردان مرحوم علامه رحمه الله-که از فضلا هم بوده- جزوه ای درباره المیزان نوشت با عنوان «حول المیزان» این رساله ردی است بر برخی مطالب فلسفی المیزان. یعنی آن آقا، از فضلائی بود که به فلسفه نظر مثبتی نداشت. و چون بعضی مطالب فلسفی در رابطه با مووضعاتی مثل معاد و ... در المیزان وجود داشت، که مورد قبول او نبود این راسله را تنظیم و منتشر ساخت. به هر حال مسایل فلسفی مخالف دارد و نوشتن آن رد از این جهت بود که چرا چنین مطالب فلسفی که مورد قبول برخی علما نیست در المیزان مطرح شده است. و الا خود المیزان و جنبه های تفسیری آن را کسی نقد نکرده است. زیرا المیزان در طول بیست سال تألیف شده و کتابی نیست که سرسری نگاشته شده باشد تا به آسانی مورد نقد قرار گیرد.(5)
تفسیر «المیزان»
درباره ی تفسیر شریف المیزان، تألیف علامه ی طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه)، به طور طور مبسوط و گسترده بحث شود ولی فعلا بنابراین است که به طور مختصر و در عین حال گویا در این زمینه مطالبی عرض شود.
علت مقبولیت المیزان:
از اولین روزهایی که جلدهای اول این تفسیر منتشر شد تا امروز که حدود 40 سال از آن تاریخ می گذرد، این تفسیر از مقبولیت خاصی در حوزه های علمیه و مجامع علمی، بین افاضل و استادان برخوردار وبده و هست. و این مقبولیت خیلی واضح و روشن است و بیانی نمی خواهد اما در عین حال چند شاهد بر مقبولیت این تفسیر ذکر می کنم:
شاهد اول: ما می بینیم از همان روزهای نخست که جلدهای اول، دوم، سوم و چهارم این تفسیر منتشر شده، توسط چند نفر از افاضل، که امروز از استادان بنام حوزه ی علمیه ی قم هستند، ترجمه شده. مثلا مجلد اول این تفسیر را آیةالله مکارم شیرازی در آن تاریخ به فارسی ترجمه کردند. یک جلد دیگرش را آیةالله مصباح یزدی ترجمه کردند. جلد دیگرش توسط حضرت آقای نیری و جلد دیگری توسط حضرت آقای گرامی و جلدش دیگرش توسط جناب آقای حجتی ترجمه شد. من فکر می کنم ترجمه ی این کتاب آن هم در سال های اول انتشارش، توسط افرادی مثل این آقایان که نامشان را ذکر کردم، خود بهترین دلیل بر این است که در همان روزهای اول در حوزه ی علمیه ی قم که مهد علم و دانش و علوم دینی بوده و هست، این تفسیر مورد قبول و توجه قرار گرفته است. خیلی روشن است که اگر تفسیری نوشته شود و مورد توجه نباشد و مقبول نباشد به این زودی استادان دست به ترجمه اش نمی زنند. خود این ترجمه ها یکی از شواهد مورد توجه قرار گرفتن این تفسیر است.
شاهد دوم: که از یکی از اساتید می باشد: ایشان درباره ی شخصیت علامه ی طباطبائی اظهار می داشت که تفسیر المیزان کتاب دم دست آیةالله مطهری بوده است. یعنی کتابی که جذب آن شده بود و همیشه از آن استفاده می کرده است. نه فقط جلب و جذب به این معنا که بگوید کتاب خوبی است و مردم باید آن را بخوانند، و طلاب بخوانند، بلکه جوری توجه او را جلب کرده که به قول آن استاد، کتاب دم دست همیشگی اش شده است؛ در هربحثی، سخنرانی و نوشتن کتاب و مقاله ای به آن رجوع می کرده. همین که تفسیر المیزان بتواند شخصیتی مثل آیةالله شهید مطهری را به خودش جلب و جذب کند، دلیل واضحی است که این تفسیر مورد قبول بوده است.
شاهد سوم: این شاهد را هم از یکی از استادان نقل می کنم. و اگر ایشان هم نمی گفت خودمان می گفتیم. ایشان می فرمود: در این سی، چهل سال اخیر، به جرأت می توان گفت که هر کی بحثی علمی در زمینه ی قرآن مجید داشته یا بحثی علمی درباره ی اسلام و اسلام شناسی داشته است اعم از این که کتاب یا مقاله نوشته یا سخنرانی کرده، از المیزان استفاده کرده است. یعنی هیچ محققی و هیچ مؤلفی و هیچ نویسنده و گوینده ی بحث تحقیقی که مرتبط با قرآن است نمی توانسته خود را بی نیاز از المیزان بداند یا به المیزان بی توجه باشد.
شاهد چهارم: که ممکن است به قوت شاهدهای دیگر نباشد اما شاهد هست عبارت است از کارهای متعددی که روی المیزان انجام شد است. اگر کتاب مورد توجه و مقبول نباشد و در حوزه ها و دانشگاه ها مطبوع و مطلبوب طلاب و دانشگاهیان نباشد، داعی نیست درباره ی این کتاب این مقدار کار کنند. اول اینکه کل کتاب ترجمه شده، جلدهای اولش توسط چند نفر از فضلا و استادان که عرض کردم، و از جلد 6 تا 20 توسط آیة الله سید محمد باقر موسوی همدانی ترجمه شده که تمام این قسمت به نظر خود علامه ی طباطبائی نیز رسیده است، یعنی قبل از چاپ و انتشار، این ترجمه را نزد خود ایشان خواندند و باز برای اینکه کل ترجمه هماهنگ شود آن چند جلد اول را نیز آقای موسوی ترجمه کردند که الآن هر بیست جلد با ترجمه ی سید محمد باقر موسوی همدانی مکرر در مکرر چاپ شده است.
کار دیگری که روی المیزان شده، فهرست موضوعی است که باری این تفسیر نوشته شده است. کل بیست جلد این تفسیر موضوع بندی و آدرس داده شده که اگر کسی بخواهد بداند هر مسأله ای در کجای المیزان بحث شده با مراجعه به این فهرست موضوعی (که هم فارسی است و هم عربی) به مطلب مورد نظر دست می یابد. پیداست که طالب المیزان و استفاده از آن زیاد بوده که نبوت به این رسیده که یک فهرست موضوعی برایش تنظیم کنند، تا کار مراجعه کنندگان را آسان کند. شخص دیگری رساله ی دکترای خودش را درباره ی «منهج و روش تفسیری المیزان» و سایر خصوصیات این کتاب که حدود 400 صفحه است نوشته و منتشر نموده است؛ این رساله نیز حاکی از مورد توجه بودن المیزان است.
شاهد پنجم: چاپ های فراوان المیزان است. در ایران و لبنان، عربی و فارسی آن مکرر در مکرر چاپ شده و می شود. همه ی اینها گواه بر این است که المیزان از روزی که منتشر شده، که حدود 40 سال از انتشار جلدهای اولش می گذرد، تفسیری بوده مورد قبول و توجه دانشمندان، حوزه های علمیه، دانشگاه ها و محققان داخل و خارج کشور. وقتی این مقدمه را عرض کردیم این سؤال پیش می آید که: المیزان چه ویژگی هائی در خودش جمع کرده که این جور مقبولیت پیدا کرده است؟ چون تفسیر زیاد است، حتی در دهه های اخیر تفسیرهائی نوشته شده، چه طور این تفسیر در بین همه تفاسیرمقبولیت خاصی پیدا کرده است و این اندازه مورد توجه شده است؟
ویژگی های تفسیر المیزان چیست؟
الف- ویژگی هائی که در شخص علامه ی طباطبائی بوده که آن ویزگی ها خیلی دخیل در ویژگی های المیزان است.
ب- ویژگی هایی که در روش کار ایشان بوده؛ این نوع ویژگی، ویژگی های خاصی را در تفسیر ایجاد کرده که موجب شده این همه در مجامع علمی خواهان و طالب داشته باشد.
الف- ویژگی¬هایی که در شخص علامه (ره) بود
ویژگی¬هایی که در شخص ایشان بوده عبارتند از:
1- روزی که ایشان شروع کردند به نوشتن این تفسیر و آن را در اختیار حوزه ها و علما قرار دادند، یک استاد به تمام معنا بوده است، نه اینکه در ابتدای طلبگی شروع کرده باشد یا در اواسط، بلکه زمانی دست به این تألیف زدند که به عنوان «استاد علامه» معروف بودند، فقه می گفتند، اصول تدریس می کردند، فلسفه تدریس می کردند و درس خارج اصول داشته اند. درس فلسفه ی ایشان، درس عالی عالی بوده، یک استاد جامع به تمام معنی بودند که شروع کردند به نوشتن تفسیر؛ پیداست که خیلی فرق می کند با کسی که به این مهارت و درجه از استادی نباشد و شروع کند به نوشتن و تألیف.
2- علاوه بر اینکه ایشان استاد جامعی بود، به تعبیر امروز ما آگاه به زمان و از کسانی بود که می دانست در دنیا چه می گذرد و در جوامع علمی دنیا چه مسائلی مطرح است. چه سؤال هائی در مقابل اسلام و قرآن مطرح است و چه سؤال هائی در مقابل مکتب تشیع مطرح است، به اینها آگاه بود. چون هستند و بودند کسانی که به آنها علامه می گفتند، ولی خیلی آگاهی نداشتند و ندارند اما ایشان این آگاهی را داشت. کارهایشان این را نشان می دهد. بحث ها و درس هایشان نشان می دهد. همان کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» نشان می دهد که ایشان به خوبی آگاه بودند که در دنیا و در محافل علمی چه خبر است و چه مطالبی مطرح است که باید در موردش کار بشود.
3- ایشان از صفای نفس و سلیقه ی خوب و ارتباط با اهل بیت (علیهم السلام) برخوردار بودند. کسانی که با ایشان آشنا بودند می دانند که ایشان چه ارتباط و علاقه ای با اهل بیت داشت، چه صفا و کرامت نفسی داشت و چه سلیقه ی خوبی داشت. اگر استادی ورزیده و ماهر و آشنا به مسائل روز، از صفای باطن و سلیقه برخوردار باشد، پیداست که در آثار قلمی و تألیفات او خیلی اثر می گذارد.
4- ویژگی چهارم که درشخص ایشان بود، تعبد ایشان است به اسلام، در عین اینکه در تفسیر بحث های جدید مطرح می کند، ولی واقعا به محتوای اسلام و تشیع متعبد است. با تعبد به محتوای اسلام و تشیع، می خواست حرفهای تازه داشته باشد، پاسخ به سؤالات داشته باشد، مشاکل علمی را حل کند، که اگر این خصوصیت نباشد ممکن است کسی استاد باشد، ماهر باشد و مشکلات را حل بکند، ولی چون خوب خوب متعهد به اسلام و تشیع نیست، گهگاهی نوادری، شواذّی، حرف هائی که منحرف از متن متین اسلام باشد از او صادر شود. ولی وقتی ما به کتاب های ایشان و تفسیر ایشان مراجعه می کنیم می بینیم چه استقامتی دارند که این استقامت معلول همین متعبد بودن به متن اسلام و تشیع و قرآن است و می خواهد با تعبد به این متن، پاسخگوی مشکلات باشد.
5- تسلط ایشان بر قرآن: روزی که ایشان شروع کردند به گفتن و نوشتن تفسیر، آنهائی که به خصوص در درس تفسیر ایشان شرکت کرده¬اند می دانند که ایشان چه تسلطی بر آیات قرآن داشت، یعنی قرآن که دستشان بود یک آیه ی را مطرح می کرد، آیات فراوانی که در زمینه ی آیه بود و باید یکی پس از دیگری گفته و به آن استشهاد شود، ایشان با همان قرآنی که دستش بود، تندتند آیات را پیدا می کرد و استشهاد می کرد. اینکه می گوییم تفسیر قرآن به قرآن می کردند، ایشان تسلط داشت بر آیات قرآن، توجه داشت که در کجاهای قرآن راجع به مضمون این آیه بحث شده، که از آن استفاده کند. و این معلول تسلط ذهنی ایشان بر آیات قرآن مجید و مضامین آن بود. این خصوصیات مربوط به شخص ایشان بود، استاد شده بود، زحمت کشیده بود، مطالعه کرده بود، با وضع جهان و روز آشنا بود، صفای نفس را با تزکیه ی نفس و ریاضت به دست آورده بود.
6- علاوه بر همه ی اینها، ابزار کار هم برای ایشان مهیا بود، یعنی اگر ایشان را مثلا صد سال جلوتر می گذاشتیم، بعضی از ابزار کار که در اختیار ایشان بود، درصد سال جلوتر نبود و آن روز اگر ایشان می خواست این کار را انجام بدهد شاید این جور نمی توانست موفق باشد. ابزار کار از حیث تفاسیر متعدد چاپ شده در اختیار شان بود. معجم ها و فهارس که خیلی کمک می کرد، در اختیارشان بود.
7- علاوه بر داشتن این ابزار و آن ویژگی ها ایشان قرآن را تدریس می کرد. قرآن را اگر کسی تدریس کند، بعد بنویسد خیلی در کارش می تواند مؤثر باشد. بعضی از کتاب های ما که خیلی مورد توجه محافل علمی قرار گرفته مثلا کتاب «مستمسک» مرحوم آیة الله حکیم را اسم ببرم، این کتاب به خاطر محکم بودن و متین بودن، مورد توجه علماست. و این محکم و متین بودن برای این است که ایشان دوره ی «عروة الوثقی» را، یعنی خارج از عروه را تدریس کرده و این کتاب را نوشته است. و نیز کتاب های امام امت (رضوان الله تعالی علیه)، مکاسب محرمه، بیع، خیارات، طهارت، دماءثلاثه، رسائل اصولشان، تمام اینها را تدریس کرد و نوشته اند چون تدریس شده و نوشته شده خیلی متین و محکم است و خیلی فرق درد با کتابی که بدون تدریس بنویسند. وقتی وقتی تدریس می کنند خیلی روی مسأله کار می کنند. برای اینکه می خواهند به عنوان درس القاء کنند و بعد نتیجه اش را می نویسند، پیداست که این خیلی خوب از کار در می آید.
8- شاگردان خوب: علاوه بر تدریس، ایشان شاگردان خوبی داشتند از اول که ایشان تدریس را شروع کردند، فضلا را به خود جلب کرده بودند. معلوم است برای درسی که به عنوان تفسیر برای یک عده از فضلا گفته شود و جزء تلامیذ کسانی باشند که خودشان استاد هستند، برای این درس خیلی بیشتر باید کارکرد تا درس تفسیری که برای عامه ی مردم یا برای طلاب مبتدی گفته شود. علامه طباطبائی درس می گفتند و در بین شاگردانشان فضلا، استادان و بعضی از مدرسان آن روز بودند، که خود این باعث می شد ایشان بیشتر کار کنند.
9- با حوصله بود، یعنی صبر و حوصله می خواست این تفسیر را بنویسد و تألیف کند. در آخر جلد بیستم المیزان نوشته اند: «شب 23 ماه مبارک رمضان سال 1392 هجری قمری از تألیف فراغت حاصل کرده اند». و در اواسط جلد اول به مناسبتی ایشان فرموده اند در این تاریخ که من مشغول نوشتن این تفسیر هستم – و تاریخش را ذکر کرده اند – که آن تاریخ را که با تاریخ جلد بیستم کنار هم بگذاریم، دقیقا بیست سال و یا قدری بیش از بیست سال تألیف این تفسیر به طور انجامیده، یعنی یک استاد ماهر با آن ویژگی ها و تسلط و آن ابزار کار این جور هم حوصله کند که کتاب را شش ماهه یا یک ساله ننویسد، بلکه در طور بیست سال این کار را به آخر برساند. البته معنای بیست سال این نیست که ایشان بیست سال شبانه روز روی این تفسیر کار کرده، چون کارهای دیگری هم داشته اند؛ ولی روزی چهار یا پنج ساعت، حتی روزی دو ساعت هم که باشد بازهم است این که کسی حوصله کند و تألیف خودش را در طول بیست سال تألیف و تنظیم کند پیداست که کتاب از استحکام وقوت زیادی برخوردار میشود. اینها ویژگی هائی است که مولد ویژگی هائی در کتاب است که موجب می شود از مطلوبیت خاصی برخوردار گردد.
ب- ویژگی هائی که در روش کار ایشان بوده است
1- ایشان برای نوشتن این تفسیر روش داشته است. در آغاز تفسیر فرموده که من با یک روش خاصی می خواهم تفسیر بنویسم، آن روش چیست؟ فرموده: «روش تفسیر قرآن به قرآن»، این یک روش صحیح جدید است؛ روشی است صحیح و مورد قبول که «ان القران یفسر بعضه بعضا» یا «إن القرآن یشهد بعضیه علی بعض»؛ روشی است جدید و صحیح به نام تفسیر قرآن به قرآن و در کنارش تفسیر موضوعی است؛ یعنی کار ایشان هم تفسیر قرآن به قرآن است و هم تفسیر موضوعی.
2- ایشان درطول کارش از این روش منحرف نشده. کسانی هستند که در آغاز فکر می کنند و تصمیم می گیرند و یک چهار چوبی برای کارشان در نظر می گیرند، ولی در ادامه از آن چهار چوب خارج می شود. از راهی که خودشان پیشنهاد کرده اند، منحرف می شوند. اما ایشان این روش جدید صحیح تفسیر قرآن به قرآن را و تفسیر موضوعی قرآن را تا پایان جلد بیستم به خوبی ادامه دادند و از این روش منصرف و منحرف نشدند.
3- ایشان در این روش از اول بنایش بر این بوده که زوائد و حرف هائی که سودمند نیست و بود و نبودش در تفسیر و در آشنائی با قرآن خیلی مهم نیست، تمام آنها را حذف کند. وقتی انسان در المیزان به تفسیر و به بحث های مستقلی که مطرح شده مراجعه می کند، خیلی زود این نتیجه را می گیرد که این مفسر و مؤلف بنایش این بوده که از زوائدی که مفید و سودمند نیست، صرف نظر کند و صرف نظر هم کرده است.
4- ایشان در این روش که اتخاذ کرده، یعنی تفسیر قرآن به قرآن، به ذهن می آید که به روایات کاری نداشته است، ولی این طور نیست؛ در روش ایشان هم تفسیر قرآن است، یعنی ایشان هرچند آیه ای را که مطرح می کند، و تفسیر می کند بعد یک بحث روائی مطرح می کند، روایات مربوط به آن آیه و آیات را در می آورد و ارزیابی و بررسی می کند و با قرآن تطبیق و مقایسه می کند، خود این ویژگی که هم تفسیر قرآن به قرآن باشد و هم کاملا به روایات مربوط به قرآن توجه داشته باشد، باعث می شود که در تفسیر یک خصوصیاتی پیدا بشود که موجب رغبت و توجه علما گردد.
5- توجه به مشکلات وسؤالات محافل علمی و غیره: ایشان در این روش می توانست تفسیر قرآن به قرآن داشته باشد، و تفسیر موضوعی داشته باشد، ولی به مشکلات محافل علمی و سؤال هائی که مطرح است کاری نداشته باشد، و گفتم چون ایشان به مشکلات و سؤالات مطرح شده آشنا بود، در روشش این را درج کرده که علاوه بر تفسیر می خواهد پاسخگوی اشکالات باشد. می خواهد مشاکل علمی و یا به صورت علمی که در محافل مطرح می شود و گاهی به عنوان سؤال از اسلام و قرآن مطرح است را پاسخ بدهد. خوب وقتی تفسیر چنین مزیتی پیدا کرد، بیشتر مورد رغبت و مطلوبیت واقع می شود.
6- علاوه بر اینها ایشان باید به ده تا تفسیر، کمتر یا زیادتر مراجعه کند؛ به تفاسیر مهم و تفاسیری که در دنیای اسلام نامی دارند و طرفدارانی دارد باید به آنها مراجعه کند و استفاده کند و با توجه به آن تفاسیر تفسیرش را بنویسد. ایشان در خلال مطالعاتش به این نتیجه می رسد که در بعضی از این تفاسیر، به خصوص آنها که خیلی هم مورد توجه دنیای اسلام است، نقاط ضعفی هست. ایشان در سراسر المیزان گاهی با ذکر نام آن تفسیر و گاهی بدون نام آن نقاط ضعف را ذکر می کند.
7- علاوه بر همه ی اینها جمله ی آخری که باید در ویژگی های روش ایشان عرض کنم این است که با اینکه این تفسیر می خواهد علمی و در درجه ی عالی و اعلای علمی باشد و مورد توجه علما و استادان و حوزه باشد، ولی سعی ایشان بر این بود که تفسیر جوری نوشته بشود که فهم آن آسان باشد. یا لااقل بگویم فهمش خیلی مشکل نباشد. خوب تفسیر قرآن به قرآن، تفسیر موضوعی با توجه به روایات با توجه به مسائلی که در روز مطرح است با پاسخ به اشکالات و ذکر نقاط ضعف باشد و در عین حال در خور فهم یا لااقل فهمش مشکل نباشد خیلی مهم است، این مجموعه باعث می شود که این روش یک ویژگی هائی خاص و منحصر به فرد داشته باشد.
این ویژگی های (9 ویژگی در شخص، و 7 ویژگی در روش ایشان) چند ویژگی را در خود کتاب ایجاد کرده است که این اندازه کتاب مطلوب شده و فضلا را به خودش جذب کرده است و این مقدار کتاب در محافل علمی مورد توجه قرار گرفته است. به حدی که همان طور که در اول صحبت هایم عرض کردم، به جرأت می توان گفت هر کسی که یک بحث دینی، اسلامی در ارتباط با قرآن داشته باشد، نمی تواند خودش را از این کتاب بی نیاز بداند.
ویژگی های تفسیر المیزان
ویژگی هائی که در این تفسیر هست چهار ویژگی است:
اول: تفسیر المیزان تکراری نیست. این ویژگی ها باعث شده که المیزان تفسیر تکراری نباشد ما تفسیرهائی داریم که در همین دهه های اخیر نوشته شده، اما وقتی مقایسه کنیم با تفسیری که قبل از او هست، می بینیم تفاوت چندانی ندارد. با یک مقدار مسامحه می توان گفت تفسیر تکراری است. می شود گفت همان است که به صورت دیگر در آمده است. که البته من نمی خواهم ارج و ارزش کارهای کسی را، مؤلفی را، کار عالم بزرگی را پایین بیاورم ولی چون بنای توضیح است، عرض می کنم. مثلا تفسیر «مقتنیات الدرر» تفسیری است که در همین اواخر نوشته شده شاید همان روزگاری که تفسیر المیزان منتشر می شد، این تفسیر هم منتشر شد. و مؤلف بزرگوارش هم که یکی از علمای بزرگ تهران بود در همان سنوات می زیسته است(درزمان مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری) وقتی این تفسیر را با تفسیر مجمع البیان مقایسه می کنید، دقیقا مثل هم است. شاید اگر کسی یک قدری سیر کند و آماری بگیرد و استنتاجی کند، قطعا می تواند بگوید 95 درصد مطالب از مجمع البیان است، و 5 درصد مطالب اضافی است که به این مؤلف می توان استناد داد. حتی برویم جلوتر ببینیم بعضی از کتاب های کاملا متأثر از کتاب قبلی است مثل ترجمه آن است و اصلا همان است و به صورت دیگر در آمده است. یا لا اقل می توان گفت:80 درصد یا 70 درصد مطالب آن در این کتاب آمده که این جور تألیفات صورت تکراری به خودش می گیرد؛ ولی المیزان این جور نیست. انصاف این است که المیزان را با هر تفسیری که مقایسه کنند، کنار تبیان (از شیخ طوسی)، مجمع البیان (از شیخ طبرسی)، کشاف (زمخشری)، انوار التنزیل (از بیضاوی) بگذارند، بیاییم متأخر و در کنار منهج الصادقین (ملافتح الله)، المنار (شیخ محمد عبده)، کنار فی ظلال (سید قطب) بگذارند، کنار هر تفسیری بگذارند، به ذهن هیچ کس نمی آید که این تفسیر همان است با قدری اضافه. خیر این تفسیر روش دارد، این تفسر ابتکاری است، و خودش مستقلا بر یک اساسی و روشی استوار است، این است که همه به آن نیاز دارند. یعنی کسی که «منهج الصادقین» را می خواند، ممکن است وقتی به او بگویم «مجمع» را هم ببین، بگوید، نه دیگری نیازی نیست. بیشتر حرف های مجمع در منهج هست. یا اگر «تبیان» را مطالعه می کند ممکن است بگوید دیگر من منهج الصادقی را لازم ندارم، امهات مسائل در تبیان هست. ولی المیزان این جور نیست، یعنی کسی که مجمع را دیده باشد باید المیزان را ببیند؛ تبیان را دیده باشد باید المیزان را ببیند؛ منهج را دیده باشد باید المیزان را ببیند؛ کشاف، المنار و تفسیر مراغی را دیده باشد باز باید المیزان را ببیند. المیزان یک تفسیری است که تکراری نیست، چون تکراری نیست و با ابتکار نوشته شده و مستقل نوشته شده است جا دارد ک همه را به خودش جلب و جذب کند؛ این خصوصیت اول آن بود.
دوم: کاربرد داشتن. این خصوصیت خیلی مهم است و شاید از اولی مهمتر باشد- بخصوص در روزگار ما از روزی که بنا شده مسائل اسلامی در محافل علمی و دانشگاهی برای دانشجو و استاد و برای اهل سواد و دانش و علم مطرح شود –گفته می شود که یک مطالبی را از قرآن مطرح کنید که جوابگوی مسائل روز باشد، به قول امروزی ها کاربرد داشته باشد. تفسیر المیزان این خصوصیت را دارد، یعنی مباحثی در آن مطرح شده، استفاده هائی از آیات شده، به مناسبت آیات مباحثی مستقلا در کنار آیات مطرح شده که مسائل روز است. شاید در هیچ تفسیری از تفسیرهای قدیمی پیدا نکنید که بحث حقوق زن در اسلام را خوب دنبال کرده باشد، ولی در المیزان دنبال شده. و نیز بعضی از مسائل عقیدتی و مسائل مربوط به تشیع و مقامات اهل بیت و آیات مربوط به اهل بیت (صلوات الله علیهم اجمعین) در المیزان خیلی قوی مطرح شده است. در المیزان هم تفسیرش و هم مطالب مستقلش جوری مطرح شده که کاربرد دارد، گفته می شود المیزان کتاب دم دست شهید مطهری است، خوب می دانیم که شهید مطهری بنایش بر این بود که حرفی را مطرح کند که مشکل جوان ها حل شود، مشکل مسلمان ها و مشکلات اخلاقی و عقیدتی جامعه حل شود. خوب ایشان چرا به المیزان مراجعه می کند، چون برایش کار ساز است، چون می بیند همان هائی را که می خواهد در المیزان هست، البته ممکن است تکمیل بخواهد، یا یک قدری کم و زیاد بشود. پس خصوصیت اول این تفسیر، تکراری نبودن به تمام معنا و خصوصیت دوم، کاربرد داشتن بحث ها می باشد.
سوم: در کتاب شریف المیزان علاوه بر تفسیر، بحث های مستقل فراوانی می بینیم که وقتی به فهرست های آخر هر جلد عربی المیزان مراجعه کنید، می بینید معمول همان بحث های مستقل فهرست شده نه مباحث تفسیری؛ این مباحث مستقلی که در نوع جلدها هست، هر کدام یک رساله ی مستقلی در مورد آن بحث است. مثلا اگر ایشان شفاعت را مطرح کرده، انصاف این است که می شود این بحث شفاعت را آورد بیرون و به عنوان یک کتاب مستقل چاپ کرد، خوشد کتابی است به تمام معنی. اگر قصص انبیا، قصه ی حضرت نوح، حضرت موسی و حضرت عیسی را مطرح کرده است؛ جوری مطرح کرد است که انسان می تواند آن را بیاورد بیرون، منتشر کند، پس این بحث های مستقلی که در المیزان مطرح شده ویژگی سومش است که طالب آن را در محافل علمی زیاد می کند، یعنی حتی کسی که نمی خواهد، یا مورد لزومش نیست که تفسیر آیات را ببیند و مطالعه کند ولی می خواهد داستان حضرت موسی را مطالعه کند، یا داستان عیسی را مطالعه کند، یا بحث اعجاز قرآن را مطالعه کند یا بعضی بحث های مربوط به اهل بیت مثل آیه ی تطهیر و عصمت را مطالعه کند می بیند در یان کتاب بحث عصمت مستقل آمده است، بحث اعجاز، قصص انبیاء و مباحث مربوط به اهل بیت مستقل آمده است، این ویژگی شاید در هیچ تفسری نیست، یا اگر هست خیلی کمرنگ است.
چهارم: ویژگی چهارم تفسیر المیزان این است که وقتی خواننده ی تفسیر المیزان به آن ویژگی های اول که گفتیم در مؤلف هست آشنا باشد، که البته کم وبیش خوانندگان المیزان آشنا هستند، علامه ی طباطبائی (رحمةالله علیه) را با آن ویژگی ها یا لااقل با بعضی از آنها می شناسد بخصوص آن صفای نفس، استقامت سلیقه، متعبد بودن، مأنوس بودن با قرآن، با اهل بیت (علیهم السلام) مرتبط بودن را درک می کنند و مؤلف را با این خصوصیات می شناسند، و به روش مؤلف هم پی می برند که روشی است صحیح و جدید، و به روایات و تفاسر توجه دارد به نقاط ضعف تفاسر توجه دارد؛ این ویژگی ها را که در نظر بگیرد، یک سکون و اطمینانی برایش پیدا می شود. یعنی تفسیرالمیزان را با اطمینان و علاقه و توجه می خواند. سرسری نمی خواند، مثل یک کتابی که حالا ببینیم چه گفته است و رد بشویم، این جور نگاه نمی کند. کتاب در نظرش عظیم جلوه می کند که عظیم هم هست. به هر حال این خصوصیات باعث شده که این ویژگی در تألیف نمایانگر شود و تألیف نزد همه با ارزش جلوه کند. وقتی با ارزش جلوه کرد با عنایت بیشتر خوانده شود. الان المیزان در بعضی حوزه ها کتاب درسی است، یعنی تفسیر المیزان متن درسی شده، از خود این پیداست کسی که آن را به عنوان برنامه ی درسی قرار می دهد، و آن را به عنوان کتاب درسی انتخاب می کند و تدریس می کند، چقدر اطمینان به این متن و کتاب و روش، و چارچوبه ی مؤلف دارد. اینها ویژگی هائی است که درخود کتاب هست که باعث شده این همه مطلوبیت و مرغوبیت پیدا کند و مورد توجه بشود. و به باید بگویم:
باش تا صبح دولتش بدمد کاین همه از نتایج سحر است
شاید در اینده این تفسیر بیشتر هم جلوه کند. در عین اینکه گام آخر نیست، دیگران می توانند بعد از این تفسیر، مکمل و کارهای جدید داشته باشند، ولی این حرف هم هست که ممکن است این تفسیر در آینده بیشتر جلوه کند. بیشتر رویش کار بشود، و بیشتر مطرح بشود و بیشتر مورد توجه حوزه ها و دانشگاه ها قرار بگیرد. و إن شاءالله از تفاسیری باشد که تا وقتی تفسیر مطرح است و از تفسیر استافده می کنند، علاوه بر حوزه های شیعه، حوزه های اهل تسنن و مراکز علمی اسلامی جهان اسلام و بلکه محافل علمی دنیا که به عنوان شناخت اسلام می خواهند مطالعاتی داشته باشند، این تفسیر بر قرار باشد که برقرار خواهد بود.
پی نوشت
1- گفته شده که او به جای ق، ط می گفته و در کودکی از او سؤال کردند این پارچه را برایت قبا بدوزیم یا... گفته «طباطبا» (به جای «قباقبا»).
2- هانری کربن.
3- سخنرانی های آنها با عنوان «گفتار ماه» چاپ می شد و معمولا افراد با سواد و دانشگاهی مشتری این جلسات بودند.
4- بله کتابهای قصص قرآن داریم که در آنها احیانا کار تحقیقی و علمی انجام شده است.
5- در وسط جلد اول المیزان در بحث راجع به قبله می فرماید: امسال که سال 1332 شمسی است... و جلد بیستم هم طبق تاریخ ثبت شده در آخر آن در سال 1352 به پایان رسیده بنابراین تألیف این تفسیر مبارک بیست سال طول کشیده است.

منبع کتاب : آشنایی با تفاسیر

http://www.rasekhoon.net/article/show-21692.aspx

اگر از زندگی و کارتان ناراضی هستید، به لینک زیر مراجعه کنید

اگر از زندگی و کارتان ناراضی هستید، به لینک زیر مراجعه کنید:

http://www.persian-star.org/difference/

جلسات بررسی بانکداری بدون ربا (6) «سود سهام و بورس» با حضور علمای مشهد بررسی شد

با توجه به پیشرفت‌های بشر در امور اقتصادی، راه‌های متعدد فراوانی برای به جریان انداختنِ سرمایه‌ها در مقابلِ افراد وجود دارد. دو راهِ بسیار مهمی که پیش روی افراد است خرید سهام و شرکت در معاملات بورس است. در مسیرِ انجام این دو فعالیتِ اقتصادی پرسش‌ها و مسائل متعدد فقهی پیش می‌آید که در این گزارش به برخی از مهم‌ترین مسائلِ فقهی این دو فعالیت اقتصادی اشاره می‌شود

دو سال است که با حضور حجت‌الاسلام دکتر سیدعباس موسویان، در ایام ماه مبارک رمضان، دفتر آیت‌الله سیستانی در مشهد پذیرای جمعی از استادان حوزه است که بحث بانکداریِ بدون ربا را بررسی می‌کنند. شیوه این جلسه به این صورت است که ابتدا حجت‌الاسلام موسویان به طرحِ بحث می‌پردازد و یک فعالیت بانکداری را توضیح می‌دهد و نقاط مبهم را آن از لحاظ فقهی تعیین می‌کند، سپس اساتید حاضر به تببین زوایای فقهی موضوع می‌پردازند.

در این گزارش که حاصلِ مباحثه علمی حجت‌الاسلام والمسلمین سید عباس موسویان (عضو شورای فقهیِ بانک مرکزی و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی) و حجت‌الاسلام والمسلمین قاضی (از اساتید فعّال در حوزه احکام شرعی و مؤسس «نور الاحکام») است؛ موضوع «سود سهام و بورس» در جمع علما نیز مورد بررسی و دقت نظر قرار گرفته است. پیشاپیش به خاطر حذف القاب شایسته ایشان، عذر خواهی می‌نماییم.

سودِ سهامِ شرکت‌هایِ چند بُعدی
موسویان: خرید سهام(1) و دریافتِ سود از شرکت‌هایی که محصولاتِ حلال و حرام تولید می‌کند چیست؟ برای مثال شرکت بسته‌بندی که هم گوشت با ذبحِ اسلامی بسته‌بندی می‌‌کند هم گوشت خوک. خرید سهامِ چنین شرکتی یا دریافتِ سود از چنین شرکتی چه حکمی دارد؟

قاضی: با توجه به اینکه شخصیتِ حقوقیِ شرکتِ سهامی، مطابق نظر اکثر مراجع عظام تقلید، به شخصیتِ حقوقی، مندک می‌شود؛ باید گفت سهام‌داران به صورتِ مشاع، شریک هستند؛ لذا سودی که از فعالیت این شرکت حاصل می‌گردد، به صورت مشاع دارایِ بخشی از حرام است؛ لذا کسانی که از چنین تخلفی، اطلاع دارند، نمی‌توانند سهامِ این شرکت‌ها را خریداری کنند(2) یا سودِ آن را دریافت نمایند.


موسویان: شرکت‌هایی که تولیداتشان به گونه‌ای است که بخشی از آن خروجیِ کالا، نجس است. برای مثال در برخی کشورها و شرکت‌های خارجی، برای تهیه اسپریِ زعفران ابتدا زعفران را در الکل می‌خوابانند تا همه خواصِ الکل را به خود بگیرد، حال مطابقِ فتوای کسانی که الکل را نجس می‌دانند، این کالا نجس شده است، آیا خرید سهام و دریافتِ سود از چنین شرکتی جایز است؟

قاضی: این مورد نیز همانند مورد قبلی است.

سودِ سهامِ شرکت‌هایِ تأمین مالی از طریق حرام
موسویان: برخی شرکت‌های سهامی، به منظور تأمین مالی، دست به تخلفاتی می‌زنند و از طریق حرام، تأمین مالی می‌کنند؛ دریافتِ سود از چنین شرکت‌هایی چه حکمی دارد؟

قاضی: با توجه به اینکه شخصیتِ حقوقیِ شرکتِ سهامی، مطابق نظر اکثر مراجع عظام تقلید، به شخصیتِ حقوقی، مندک می‌شود؛ باید گفت سهام‌داران به صورتِ مشاع، شریک هستند؛ لذا سودی که از فعالیت این شرکت حاصل می‌گردد، به صورت مشاع دارایِ بخشی از حرام است؛ لذا کسانی که از چنین تخلفی، اطلاع دارند، نمی‌توانند سهامِ این شرکت‌ها را خریداری کنند یا سودِ آن را دریافت نمایند.

تبانی در خرید و فروشِ سهام
موسویان: در بازار سهام، خریداران سهام، به سه دسته کلی تقسیم می‌شوند:
1- سهام‌دار: این اشخاص، برای سرمایه‌گذاری بلند مدت، سهامِ شرکتی را خریداری می‌کنند و به دنبالِ سود بوردن از سودِ شرکت و سود سهم هستند.

2- آربی تراژ: این اشخاص به دنبالِ کسبِ سود از مابه‌التفاوتِ یک شرکت در دو بازار هستند. برای مثال سهامِ شرکتی را از این بازار که ارزان‌تر است خریداری می‌کند و سپس در بازاری که گران‌تر است، به فروش می‌رساند.

3- بورس بازان:(3) این افراد به امیدِ دریافتِ سودِ سهم، مبادرت به خرید و فروش می‌کنند که خودشان، سه قسم هستند:
1.3- بورس باز جزء: کسیانی که خرید و فروش‌شان هیچ تأثیر مثبت یا منفی در بازار بورس ایجاد نمی‌کند.
2.3- معامله‌گر کلان: کسانی که خرید و فروش‌شان تأثیر مثبت یا منفی در بازار بورس ایجاد می‌کند.
3.3- بورس‌بازِ تبانی‌گر: افرادی که با برنامه‌ریزی و تبانیِ قبلی، کاری می‌کنند که سهامِ شرکتِ خاصی، افت قیمت پیدا کند و پس از افت شدیدِ قیمت، همه سهامِ آن را خریداری می‌کنند و پس از مدتی که خرید و فروش را متوقف کردند، مجددا سهام، ارزش واقعی خود را پیدا می‌کند و اینها با فروشِ سهام‌ها با قیمتِ واقعی، سود هنگفتی به جیب می‌زنند.

لازم به یاد است که کارشناسان، عملِ این بورس‌بازانِ تبانی‌گر را موجبِ اخلال به بازار بورس می‌دانند و هر موقع که نهادهایِ نظارتی از چنین تبانی‌ای اطلاع یابند، همه معاملات را فسخ می‌کنند.

نکته یکم: هیچ تضمینی در فعالیتِ این اشخاص وجود ندارد، یعنی حتی ممکن است بورس‌بازانِ حرفه‌ای، پیش‌بینی کنند که فلان سهام ارزشش کم یا زیاد می‌شود، اما آنچه در بازار رخ می‌دهد، خلافِ تصور همگان باشد.

نکته دوم: هر سهام‌‌داری در ابتدای ورود به بازار بورس، برگه‌ای را امضا می‌کند که مطابق مفاد آن، حقِ تخلف از قوانین بازار بورس و تبانی را نخواهد داشت.

با توجه به این مقدمات، فعالیتِ اقسام مختلفِ سهام‌دارانِ فوق الذکر، از لحاظ شرعی، اشکال دارد؟

قاضی: پنج نوع سهام‌دار معرفی کردید که به ‌قطع، معامله چهار گروه آنها، صحیح است. یعنی سهام‌داران، آربی تراژها، بورس‌بازان جزء؛ معامله‌گران کلان.

اما قسمِ پنجم که با تبانی، به خرید و فروشِ سهام مبادرت می‌ورزند، از آنجایی که فتوای صریحی از آیت‌الله سیستانی نگرفته‌ایم، لذا باید بگوییم: به لحاظِ یکی از موارد ذیل، به حرامِ الهی گرفتار می‌شوند:

یکم: ممکن است از باب تدلیس،(4) عمل‌شان حرام است و معامله‌شان نیز باطل است.

دوم: ممکن است از باب نجش،(5) عمل‌شان حرام باشد. 

سوم: با توجه به اینکه چنین اقدامی، تخلف از قانون و مقررات بازار بورس است، آیت الله سیستانی می‌گوید: «ما اجازه نمی‌دهیم»، لذا مقلدین ایشان می‌توانند به اعلمِ بعدی مراجعه کنند و مطابقِ فتوای او عمل کنند.

نکته: در جایی که شخص، شروطِ بازار بورس را به صورتِ شرطِ ابتدایی،(6) پذیرفته است؛ در صورتِ تخلف از شروطِ مطرح شده، کسی حق ندارد معامله او را ابطال کند.
--------------------------------------------------------
1. سهم: قسمتی از سرمایه شرکت سهامی است که مشخص میزان مشارکت و تعهدات و منافع صاحب آن در شرکت سهامی می‌باشد. در واقع سرمایه هر شرکت سهامی، به قسمت‌های مساوی تقسیم می‌شود که به هریک از این قسمت‌ها، یک سهم گفته می‌شود.
سهامدار: به مالک یک یا چند سهم از سهام یک شرکت سهامی گفته می‌شود. در واقع فردی‌است که اقدام به خرید سهام می‌کند و پس از خرید سهام مالك جزئی از دارایی شركت سهامی، با تبعیت از قانون تجارت و اساس‌نامه آن شرکت می‌شود.
2. به نظر نویسنده، می‌توان چنین تفصیلی قائل شد: در چنین شرکت‌هایی مقلدینِ امام خمینی(ره)، آیات عظام فاضل، مکارم شیرازی، نوری همدانی، وحید خراسانی که قائلِ به لزومِ مطابقت ایجاب و قبول در همه صفات و شروط نیستند؛ می‌توانند از سهام این شرکت خریداری کنند اما نیت کنند که شروطِ حرامِ این قرارداد را متعهد نمی‌شوند. بله مقلدان آیت‌الله سیستانی که به «مطابقت ایجاب و قبول در همه ابعاد» قائل است، در خرید چنین سهامی با مشکل مواجه می‌شوند.
3. تفاوت بورس بازی با سهام‌داری: بورس بازی، فعالیتی اقتصادی است که به هدف دستیابی به سود از طریق پیش بینی تغییرات قیمت کالا، اوراق بهادار و ارز انجام می شود. بورس بازی به گونه ای سالم و به دور از احتکار و ائتلاف و انتشار اخبار کذب و معاملات صوری و مانند آن امری مجاز است اما در غیر این صورت فعالیتی غیر اقتصادی و سودجویانه خواهد بود. بورس بازی به همراه احتکار، ائتلاف و انتشار اخبار کذب و معاملات سوری امری خلاف قانون وشرع است که مورد نکوهش قرار می گیرد. این در حالی است که سهامداری یعنی در غم و شادی یک شرکت یا کارخانه سهیم باشیم، وقتی سود کرد باشیم. وقتی هم در حال سقوط بود پول خود را از آن خارج نکنیم تا آن سهم بیش از آنچه که هست باز سقوط نکند! که این با طبع بسیاری انسان‌ها اصلاً سازگار نیست!
4. تَدلیس یعنی نیرنگ زدن در عقد و از این عنوان در باب تجارت و نکاح سخن رفته است.
موارد محقق شدن تدلیس: ۱. نشان دادن چیزی بر خلاف واقع، مانند سرخ کردن صورت کنیز جهت سرخ روی نشان دادن وی یا ندوشیدن شیر گوسفند به منظور پرشیر نشان دادن آن. ۲. بازگو نکردن عیب موجود با علم به آن. ۳. عقد به وصف یا شرط کمال با علم به فقدان آن در واقع، مانند ازدواج با زنی با وصف آزاد بودن (برده نبودن) یا با شرط دوشیزه بودن (بیوه نبودن)؛ در حالی که وی در واقع فاقد آن وصف یا شرط است.
لازم به یاد است، صِرف وجود عیب در صورتی که دو طرف عقد از آن آگاهی نداشته باشند تدلیس به شمار نمی‏‌رود.
حکم تدلیس: تدلیس به همه گونه‌‏های آن حرام است و موجب ثبوت خیار می‏‌شود.
5. نجش یعنی شخص بدون قصد خریدن قیمت متاع را زیاد کند تا دیگری بشنود و آن را به مبلغ بیشتری بخرد، خواه قبلاً با بایع تبانی و توافق نموده باشد و خواه ننموده باشد. یا بر اثر توافق قبلی با بایع متاع را به منظور تبلیغ، ستایش و تعریف کند؛ و به عبارت دیگر نجش این است که شخص ثمن را زیاد کند نه از جهت میل و رغبت خود در خریدن آن بلکه برای افزودن رغبت دیگری و فریب خوردن وی.
حکم نجش: مشهور بین امامیه آن است که نجش فی الجمله حرام است بلکه برخی دعوی اجماع کرده‌اند.
6. شرط ابتدایى تعهد و قرارى است که مستقل و جدا از عقد می‌باشد و در مقابل شرط ضمن عقد قرار دارد.
در اینکه چنین تعهداتى در واقع شرط هستند یا نه، اختلاف است. بنابر قول دوم، تعهدى که ضمن عقد نباشد شرط به شمار نمى‏‌رود، هرچند به طور مجاز عنوان شرط بر آن اطلاق گردد. در حقیقت چنین تعهدى وعده به شمار مى‏‌رود.
حکم شرط ابتدایی: بنابر قول مشهور، وفا کردن به شرط ابتدایى واجب نیست. بر این قول ادعاى اجماع نیز شده است.

تهیه و تنظیم: حجت‌الاسلام سید مهدی نریمانی زمان آبادی

منبع: اختصاصی شبکه اجتهاد

باحضور علمای مشهد؛ جلسات بررسی بانکداری بدون ربا (5) بررسی فقهی «انحراف از مسیر قانونی در فروش اقساطی»


باحضور علمای مشهد؛ جلسات بررسی بانکداری بدون ربا (5)
بررسی فقهی «انحراف از مسیر قانونی در فروش اقساطی»

اگر با تخلف از قراردادهای بانکی، شخص کالا یا خدماتی را به صورتِ کلی ما فی الذمه خریداری کند، اجازه لاحقِ بانک مشکلِ تخلف از قرارداد را حل نمی‌کند؛ چون این مورد، به ادای دین بازمی‌گردد و ادای دین نیز توسط بانک‌های تجاری و تخصصی، اجازه داده نمی‌شود.

دو سال است که با حضور حجت‌الاسلام دکتر سیدعباس موسویان، در ایام ماه مبارک رمضان، دفتر آیت‌الله سیستانی در مشهد پذیرای جمعی از استادان حوزه است که بحث بانکداریِ بدون ربا را بررسی می‌کنند. شیوه این جلسه به این صورت است که ابتدا حجت‌الاسلام موسویان به طرحِ بحث می‌پردازد و یک فعالیت بانکداری را توضیح می‌دهد و نقاط مبهم را آن از لحاظ فقهی تعیین می‌کند، سپس اساتید حاضر به تببین زوایای فقهی موضوع می‌پردازند.

در این گزارش که حاصلِ مباحثه علمی حجت‌الاسلام والمسلمین سید عباس موسویان (عضو شورای فقهیِ بانک مرکزی و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی) و حجت‌الاسلام والمسلمین قاضی (از اساتید فعّال در حوزه احکام شرعی و مؤسس «نور الاحکام») است؛ موضوع «انحراف از مسیر قانونی در فروش اقساطی» نیز مورد بررسی و دقت نظر قرار گرفته است.

حجت‌الاسلام موسویان: یکی از مشکلاتی که بانک‌ها با آن مواجه هستند، انحراف از مسیر قانونیِ تعیین شده در قراردادهای بانکی است. از لحاظ شرعی، در صورتِ تخلف از شروط و مسیر قانونیِ تعیین شده در متن قرارداد، چه باید کرد؟ برای توضیح بیشتر، به انحراف از مسیر قانونی در فروش اقساطی اشاره می‌شود. به عنوان مقدمه توجه به دو مقدمه ضروری است:

مقدمه یکم: انواع فروش اقساطی
فروش اقساطی به سه شکل اجرا می‌گردد:
یکم: اصالتی یا مستقیم: در قرارداد‌های سنگین، بانک مستقیم اقدام به خرید کالا یا مواد اولیه می‌کند و سپس آن را به مشتری می‌فروشد. در این موارد، تخلفی از لحاظِ خریده نشدنِ کالا یا مواد اولیه مورد اشاره در قرار داد، صورت نمی‌گیرد؛ چون خود بانک متصدی خرید است.

دوم: وکالتی: مشتری در این مورد، وکیل بانک می‌شود تا کالایی را برای بانک خریداری کند و پس از ارائه فاکتورِ آن به بانک، آن کالا را از بانک خریداری می‌کند. در این مورد، ممکن است افرادی با فاکتور صوری، اقدام به تخلف از مسیر قانونیِ تعیین شده در متن قرارداد بکنند. برای مثال، با وامِ خریدِ کالای ایرانی، منزل، طلا یا هر خدمات دیگری را خریداری می‌کند اما فاکتوری صوری به بانک ارائه می‌دهد.

سوم: وکالتیِ کامل: در این قسم از فروش اقساطی، خریدار وکیل می‌شود تا کالا یا مواد اولیه یا خدمات را برای بانک خریداری کند و در همان لحظه، وکیل است تا از طرف بانک، این کالا یا خدمات را به خودش بفروشد. در این مورد نیز ممکن است افرادی با فاکتور صوری، اقدام به تخلف از مسیر قانونیِ تعیین شده در متن قرارداد بکنند. برای مثال، با وامِ خریدِ کالای ایرانی، منزل، طلا یا هر خدمات دیگری را خریداری می‌کند اما فاکتوری صوری به بانک ارائه می‌دهد.

مقدمه دوم: انواع بانک‌ها در ایران
در ایران، سه نوع بانک فعالیت می‌کند:
1)
بانک‌های قرض الحسنه(1): بانک قرض الحسنه متصدی امور جذب سپرده‌های قرض الحسنه مردم چه در بخش سپرده‌های جاری و چه پس انداز قرض الحسنه وجوه مازاد مردم را در قالب سپرده‌های قرض الحسنه جذب و از این سپرده‌ها برای اهداف خیرخواهانه مانند بهداشت و درمان، ازدواج، تامین مسکن اقشار آسیب پذیر، اشتغال و فعالیت‌های کوچک استفاده کنند.

انحراف از مسیر قانونی برای این بانک‌ها مضرّ است. زیرا این بانک‌ها در حالِ پرداختِ تسهیلاتِ ارزان قیمت برایِ رشد در یک زمینه خاص هستند، لذا انحراف منابعشان از مسیر قانونی، باعثِ هرج و مرج در برنامه‌ریزی‌های دولت می‌گردد.

2)
بانک‌های تجاری(2): این بانک‌ها برای فعالیت‌های کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت ساماندهی می‌شوند و هدف فعالیت‌شان تامین مالی بنگاه‌های کوچک و متوسط و نیازهای اقتصادی خانوارها و فعالان اقتصادی چه در بخش کوتاه مدت و چه میان مدت است. این بانک‌ها می‌توانند در ناحیه سپرده‌ها علاوه بر سپرده‌های جاری که براساس عقد قرض الحسنه است، انواع سپرده‌های سرمایه گذاری عادی کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت مردم را به وکالت جذب کنند. این بانک‌ها می‌توانند در همه بخش‌های اقتصادی فعالیت کنند، افزود؛ برای اعطای تسهیلات هم به جای استفاده از 12 نوع قرارداد تنها با استفاده از پنج نوع قرارداد فروش اقساطی، اجاره به شرط تملیک جعاله، سلف و خرید دین می‌توانند تسهیلات بدهند.

انحراف از مسیر قانونی، برای این بانک‌ها ضرری به همراه ندارد، زیرا این بانک‌ها به دنبالِ تأمینِ نیاز مشتری و کسبِ سود هستند؛ که با وجودِ انحراف از مسیرِ قانونی، خللی به این دو هدف نمی‌خورد.

3)
بانک‌های تخصصی و توسعه‌یی(3): این بانک‌ها در بخش خاص اقتصادی مثل صنعت کشاورزی، مسکن و امثال اینها فعالیت و سرمایه گذاری می‌کنند. با توجه به ویژگی عقود مشارکتی مثل مشارکت مدنی، مشارکت حقوقی و سرمایه گذاری مستقیم و قراردادهایی مانند مضارعه، مضاربه و مساکات وارد فعالیت اقتصادی می‌شوند و در پروژه‌ها با فعالان اقتصادی مشارکت می‌کنند. بانک‌های تخصصی و توسعه‌یی می‌توانند به تدریج با محوریت عقود مشارکتی و به عنوان مکمل از عقود مبادله در موارد خاص نیز استفاده کنند.

انحراف از مسیر قانونی برای این بانک‌ها مضرّ است. زیرا این بانک‌ها در حالِ پرداختِ تسهیلاتِ ارزان قیمت برایِ رشد در یک زمینه خاص هستند، لذا انحراف منابعشان از مسیر قانونی، باعثِ هرج و مرج در برنامه‌ریزی‌های دولت می‌گردد.

مقدمه سوم: عقد مرابحه
به تازگی، بانک مرکزی، به جای تسهیلاتِ فروش اقساطی، به دنبالِ عقدِ مرابحه(4) است؛ در این نوع تسهیلات، بانک اصلا کاری ندارد که شما چه کالا یا خدماتی را خریداری می‌کنید، بلکه برای مثال یک عابر بانکِ 40میلیون تومانی در اختیار شما قرار می‌دهد که شما با این عابر بانک هرچقدر خرید کنید، به صورت اتوماتیک، بانک آن را به صورتِ نسیه به شما می‌فروشد و در همان لحظه، لیستِ خریدهایتان که به وکالت از بانک خریداری کرده‌اید و لیستِ قیمت‌هایی که بانک آن کالا یا خدمات را به صورت نسیه به شما فروخته است در دسترس شما قرار می‌گیرد و می‌توانید از آن اطلاع بیابید.

حال با توجه به سه مقدمه فوق، پرسش را مجدد تکرار می‌کنم: از لحاظ شرعی، در صورتِ تخلف از شروط و مسیر قانونیِ تعیین شده در متن قرارداد، چه باید کرد؟

حجت‌الاسلام قاضی: انحراف در بانک‌های تجاری، به چند شکل متصور است:
یکم: با پولِ دریافتی، ادای دین کرده است: این ادای دین، فضولی است و تا زمانی که بانک اجازه ندهد، این دین ادا نمی‌شود. البته با توجه به فرضِ مسئله که بانک، تجاری است، بی‌گمان به چنین عملی اجازه نمی‌دهد زیرا در این صورت، حقِ دریافتِ سود را ندارد.

دوم: ابتدا کالایی را برای خودم خریده‌ام، سپس از طریقِ بانک، تأمین مالی کرده‌ام: اگرچه مالکِ کالا هستید، اما ادای دین، فضولی است و تا زمانی که بانک اجازه ندهد، این دین ادا نمی‌شود. البته در اینجا نیز با توجه به فرضِ مسئله که بانک، تجاری است، بی‌گمان به چنین عملی اجازه نمی‌دهد زیرا در این صورت، حقِ دریافتِ سود را ندارد.

سوم: به وکالت از بانک، کالایی غیر از کالایِ مطرح شده در ضمن عقدِ بانکی را خریده است و به وکالت از بانک، آن کالا را به خودش فروخته است: در این موارد چون دو هدفِ بانکِ تجاری تأمین می‌شود و در ضمن رئیس شعبه، نسبت به اجازه منابع شعبه، ولایت دارد که چنین مواردی را اجازه کند، اگر اجازه بدهد، اشکالی ندارد.

انحراف در بانک‌های غیرتجاری، به چند شکل متصور است:
یکم: با پولِ دریافتی، ادای دین کرده است: این ادای دین، فضولی است و تا زمانی که بانک اجازه ندهد، این دین ادا نمی‌شود. البته با توجه به فرضِ مسئله که بانک، تجاری است، بی‌گمان به چنین عملی اجازه نمی‌دهد زیرا در این صورت، حقِ دریافتِ سود را ندارد.

دوم: ابتدا کالایی را برای خودم خریده‌ام، سپس از طریقِ بانک، تأمین مالی کرده‌ام: اگرچه مالکِ کالا هستید، اما ادای دین، فضولی است و تا زمانی که بانک اجازه ندهد، این دین ادا نمی‌شود. البته در اینجا نیز با توجه به فرضِ مسئله که بانک، تجاری است، بی‌گمان به چنین عملی اجازه نمی‌دهد زیرا در این صورت، حقِ دریافتِ سود را ندارد.

سوم: کالای غیرِ تخصصی خریداری کرده‌ام: رئیس شعبه و بانک، چون حقِ اجازه چنین معامله‌ای را ندارد، فرد، مالکِ خدمات و کالایِ خریداری شده، نمی‌شود.

چهارم: کالای تخصصی خریداری کرده‌ام اما خلافِ آنچه در متن قرارداد بوده است: برای مثال از بانکِ کشاورزی وامی گرفته‌ام برای خرید تراکتور، اما به جای آن بذرِ گندم خریداری کرده‌ام. در این مورد چون بخشی از هدف بانک که همان توسعه کشاورزی است، تحقق یافته است و رئیس شعبه، نسبت به اجازه منابع شعبه، ولایت دارد که چنین مواردی را اجازه کند، اگر اجازه بدهد، اشکالی ندارد.

نکته: اگر با تخلف از قراردادهای بانکی، کالا یا خدماتی را به صورتِ کلی ما فی الذمه خریداری کند، اجازه لاحقِ بانک مشکلِ تخلف از قرارداد را حل نمی‌کند؛ چون این مورد، به ادای دین بازمی‌گردد و ادای دین نیز توسط بانک‌های تجاری و تخصصی، اجازه داده نمی‌شود.

برای تصحیح چنین معامله‌ای پیشنهاد می‌شود صاحبِ کالا و خدمات، بخشی از کالا و خدمات را اقاله کند و سپس به نیابت از بانک، از صاحبِ قبلی آن مجددا خریداری کند و سپس به وکالت از بانک، آن کالا یا خدمات را به خودش بفروشد.
---------------------------------------------
1-
اسامی این بانک‌ها در ایران: بانک قرض‌الحسنه مهر ایران؛ بانک قرض‌الحسنه رسالت.
2-
اسامی این بانک‌ها در ایران، به شرح ذیل است:
بانک‌های تجاری دولتی: بانک سپه؛ شرکت دولتی پست بانک؛ بانک ملی ایران.
بانک‌های غیر دولتی تجاری: بانک اقتصاد نوین؛ بانک پارسیان؛ بانک کارآفرین؛ بانک سامان؛ بانک پاسارگاد؛ بانک سرمایه؛ بانک سینا (وابسته به بنیاد مستضعفان)؛ بانک شهر (وابسته به شهرداری تهران)؛ بانک دی (وابسته به بنیاد شهید)؛ بانک انصار (وابسته به بنیاد تعاون سپاه پاسداران)؛ بانک حکمت ایرانیان (وابسته به ارتش جمهوری اسلامی ایران)؛ بانک گردشگری؛ بانک ایران زمین؛ بانک قوامین (وابسته به نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران)؛ بانک خاورمیانه؛ بانک آینده؛ بانک مهراقتصاد.
بانک‌های تجاری دولتی‌خصوصی (نیمه دولتی): بانک تجارت؛ بانک رفاه کارگران؛ بانک صادرات ایران؛ بانک ملت.
3-
بانک‌های تخصصی دولتی: بانک مسکن؛ بانک توسعه صادرات ایران؛ بانک صنعت و معدن؛ بانک کشاورزی؛ بانک توسعه تعاون.
4-
بیع مرابحه به معامله‌ای اطلاق می‌گردد که فروشنده با اعلام بهای کالای خریداری شده، آن را گران‌تر از قیمت خرید بفروشد. شرایط بیع مرابحه: صحت بیع مرابحه وابسته به شروطی است که ذیلا به آنها اشاره می‌شود:
یکم: اطلاع دو طرف از قیمت و سود و غیره: در بیع مرابحه فروشنده و خریدار باید از قیمت خرید (رأس‌المال)، مقدار سود، مقدار غرامت و نیز هزینه‌هایی که فروشنده برای حمل‌ونقل کالا و جز آن، متحمّل شده است آگاهی داشته باشند.
بنابراین اگر فروشنده بگوید این لباس را به مبلغی که خریده‌ام به اضافۀ فلان مقدار سود به تو فروختم، معامله باطل است؛ چون قیمت خرید معلوم نیست.
دوم: وجوب اخبار خریدار از قیمت و هزینه‌ها: بر فروشنده واجب است قیمت خرید و هزینه‌های پرداختی را صادقانه به خریدار خبر دهد و چنانچه در اخبار از قیمت خرید دروغ بگوید مشتری- بنا به قول مشهور- بین فسخ عقد و گرفتن کالا با همان قیمتی که در عقد، معیّن شده، مخیّر است.
سوم: فروختن بعض از مجموعه به بیع مرابحه: اگر کسی مجموعه‌ای از کالا را به قیمتی بخرد، فروختن بعض آنها به صورت بیع مرابحه صحیح نیست، هرچند هرکدام را جداگانه قیمت‌گذاری کند، مگر آنکه حقیقت حال را به خریدار اطّلاع دهد.
چهارم: فروش کالای نسیه به بیع مرابحه: اگر فروشنده، کالایی را که به صورت نسیه خریده است بدون آنکه به خریدار خبر دهد، به بیع مرابحه به او بفروشد، در اینکه برای مشتری نیز مشابه مقدار زمانی که جهت پرداخت قیمت برای فروشنده است، ثابت می‌شود یا آنکه وی تنها بین فسخ عقد و پرداخت قیمت کالا به صورت نقد، مخیّر می‌باشد، اختلاف است.
پنجم: نسبت دادن سود به رأس‌المال: در بیع مرابحه، نسبت دادن سود به رأس‌المال- که در روایت به بیع ده یازده یا ده دوازده تعبیر شده- مکروه است؛ بدین صورت که بگوید: این کالا را به تو در برابر صد تومان و سود هر ده تومان، یک تومان فروختم؛ لیکن اگر بگوید این کالا را به ۱۱۰ تومان یا به صد تومان با ده تومان سود فروختم، کراهت بر طرف می‌شود.

تهیه و تنظیم: حجت‌الاسلام سید مهدی نریمانی زمان آبادی

منبع: اختصاصی شبکه اجتهاد

باحضور علمای مشهد؛ جلسات بررسی بانکداری بدون ربا (4) تعجیل در پرداخت؛ تمدید قرارداد مضاربه

باحضور علمای مشهد؛ جلسات بررسی بانکداری بدون ربا (4)
تعجیل در پرداخت؛ تمدید قرارداد مضاربه

در این یادداشت دو موضوع کثیر الابتلاءِ دیگری که در مسائل بانکی مورد اشاره قرار گرفته است، مطرح می‌شود؛ یکی بحثِ تعجیل در پرداخت و دیگری تمدید قرارداد مضاربه.

 

گاهی اوقات، دریافت‌کنندگان وام، به دلایل متعددی مانندِ فراهم شدنِ توانِ مالی یا دریافتِ وامِ بعدی، به دنبالِ پرداختِ زودترِ اقساطِ باقیمانده‌شان هستند. بی‌گمان پرداختِ زودترِ بدهی، اشکالی ندارد اما بحث اینجاست که وقتی دین، زودتر پرداخت می‌شود، آیا سودی که قرار بوده است بانک به‌صورت علی‌الحساب برای این مدت، دریافت کند، نیز باید کسر شود یا خیر؟ در واقع به‌واسطه تعجیل در پرداخت، می‌توان به‌صورت شرط، بانک را به بخشودگیِ مابقی سود علی‌الحساب موظف کرد یا خیر؟


مسئله بعدی که در اکثر قراردادهای مضاربه رخ می‌دهد، این است که چون قرارداد مضاربه بانکی، یک‌ساله منعقد می‌شود، پس از اتمام قرارداد، اشخاص با مراجعه به بانک، بدونِ تحویلِ پولی که سال گذشته از بانک برای مضاربه گرفته‌اند، اقدام به تمدید قرارداد می‌کند. حال با توجه به اینکه مشهور مراجع عظام تقلید (به‌جز آیت‌الله مکارم شیرازی) لازم می‌دانند برای مضاربه پرداخت می‌شود، این عمل مشکلی دارد یا خیر؟ یعنی پرداختِ پولِ سال گذشته، مصححِ تمدید این قرارداد هم هست یا باید حتماً پول کامل تحویلِ بانک گردد و پرونده مضاربه قبلی کامل بسته شود و پول‌ها بازگردانده شود و برای امسال قرارداد جدیدی بسته شود؟


تعجیل در پرداخت

موسویان: تعجیل در پرداختِ دین که سودش کمتر شود، شرعاً اشکال ندارد؛ اما سؤال اینجاست که می‌توان کسرِ سود را به‌عنوان شرط برای بانک مطرح کرد؟


قاضی: شرط فعل[1] نسبت به ابراء ذمه، اشکال ندارد؛ اما نباید شرطِ نتیجه[2] شود؛ یعنی خودبه‌خود از سود، کسر نشود.


موسویان: با توجه به رویه بانکی، هیچ‌گاه شرطِ نتیجه در قراردادهای بانکی رخ نمی‌دهد، بلکه همه موارد به‌صورت شرط فعل است. برای مثال در تعجیل در پرداخت، پس از اتمام اقساط، کارمند بانک یا اگر سیستم الکترونیکی در آینده فعال‌تر شود، برنامه نرم‌افزاری، باید در یک فرایندِ خاص، آن سود را از پرداخت‌کننده، کسر می‌کند.


تمدید قرارداد مضاربه

موسویان: مضاربه در اصطلاح فقها عبارت است از عقدی که به‌موجب آن شخصی با سرمایه شخص دیگر به تجارت می‌پردازد؛ و سود حاصل از آن میان آن‌ها تقسیم می‌گردد.


باید توجه کرد که هر کالایی را نمی‌توان سرمایهٔ مضاربه قرار داد. سرمایه باید سکه طلا و نقره‌ای که بتوان با آن‌ها خرید و فروشی کرد (درهم و دینار) یا پول رایج بلد باشد. مقدار آن‌هم باید مشخص باشد. سود حاصل از مضاربه هم دو شرط مهم دارد. یکی معین بودنِ – سهم هر یک از طرفین و دیگری تعیین سهم به‌صورت کسر و درصدی از سود؛ مثلاً سهم هر یک نصف سود باشد یا سهم یکی یک‌سوم و سهم دیگری دوسوم سود. پس نمی‌توان گفت سهم یکی صد هزار تومان و بقیه سهم دیگر افراد. شرط مهم دیگر نحوهٔ معامله است. عامل باید با سرمایه مضاربه خریدوفروش کند و نمی‌تواند به دیگر فعالیت‌های اقتصادی مثل زراعت و ساختمان‌سازی بپردازد. برای پرداختن به فعالیت‌های دیگر اقتصادی مانند کارهای تولیدی یا حمل‌ونقل یا... می‌توان از سایر قراردادها نظیر اجاره، جعاله، شرکت، مزارعه و... بهره جست. کار اقتصادی در مضاربه منحصر به خریدوفروش است.

احکام مضاربه:

۱) مضاربه یک قرارداد دوطرفه است و نیاز به ایجاب و قبول دارد.

۲) مضاربه از هر دو طرف جایز است. طرفین مضاربه هر وقت بخواهند می‌توانند مضاربه را به هم بزنند.

۳) اگر مضاربه ضرر بدهد یا اصل سرمایه خسارت ببیند و عامل مقصّر نباشد، خسارت و ضرر بر عهدهٔ عامل نیست اما اگر بعدازآن سودی حاصل شود ابتدا خسارت‌ها جبران می‌شود و اگر چیزی از سود باقی ماند تقسیم می‌شود.

۴) اگر مالک و عامل بعدازاین که در قرارداد سودشان را به‌صورت درصد مشخص کردند قرار بگذارند که عامل ماهیانه مقدار مشخصی از سود را به‌صورت علی‌الحساب به مالک بدهد تا در پایان مضاربه یا بعد از مثلاً یک سال، سود دقیق محاسبه شود، اشکال ندارد. بعد از محاسبهٔ سود، می‌توانند میزان کسری یا اضافی را جبران کرده یا این‌که نسبت به آن مصالحه کنند و چیزی اضافه از یکدیگر نگیرند.

۵) اگر بعد از حصول سود معلوم شود مضاربه باطل بوده است در این صورت تمام سودی که از سرمایه حاصل‌شده متعلق به صاحب سرمایه (مالک) است و مالک باید اجرت‌المثل کاری را که عامل انجام داده است به او بپردازد.


حال یکی از اشکال‌های فقهی که امروزه در تمدید قراردادهای مضاربه با آن مواجه هستیم، عبارت است از اینکه، چون قراردادهای مضاربه، یک‌ساله است؛ وقتی شخص، سودِ امسال را پرداخت کرد، بدونِ بازگرداندنِ اصلِ پول، قرارداد مضاربه مجدداً تمدید می‌گردد. آیا ازلحاظ شرعی این تمدید قرارداد، مشکلی دارد؟


قاضی: با توجه به اینکه از میان مراجع تقلید فقط آیت‌الله مکارم شیرازی، مضاربه با کالا را صحیح می‌دانند؛ تنها مطابق فتوای ایشان، این قرارداد صحیح است؛ اما مطابق فتوای بقیه مراجع تقلید، لازم است بانک با این شخص پس از سررسید قرارداد، کامل تسویه‌حساب کند یا اصلِ پول مضاربه را تحویل بگیرد و برای تمدید قرارداد مضاربه، مجدداً پول را در اختیار وی قرار دهد.


------------------------------------

[1]. شرط فعل آن است که اقدام یا عدم اقدام به فعلی بر یکی از متعاملین یا بر شخص خارجی شرط شود.
[2].
شرط نتیجه: شرط کردن تحقق امری در خارج که اگر حصول نتیجه مزبور متوقف بر تشریفات و اسباب خاص نباشد به‌محض شرط کردن آن ضمن عقد نتیجه در خارج حاصل و محقق می‌شود.

 

تهیه و تنظیم: سیدمهدی نریمانی زمان‌آبادی

منبع: اختصاصی شبکه اجتهاد

دسترسی سریع

hamandishi

shenasnameh

اوقات شرعی

آمار بازدید

امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
بازدید کل
۳۸
۲۲۴
۱۶۴۶
۲۶۹۳
۹۱۹۹
۱۵۳۰۱
۶۸۲۲۸۹

نشانی :
مشهد - بلوار وکیل آباد - دانشگاه فردوسی مشهد - مسجد حضرت زهرا (س)
تلفن : 30 - 38806421
فاکس : 38806431 - 051
پیامک : 30007461111197
پست الکترونیک : این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید